۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

از نعیم آبادی تا هرابال


اوایل مرداد ماه سال جاری بود که تنها مدیر زنجانی در استان هرمزگان با بازنشستگی از سمت خود کنار رفت اما مراسم تودیع رسمی وی و معرفی مدیر جدید سه ماه به طول کشید تا این که امروز این اتفاق رخ داد ولی بدون حضور خودش! مجتبی زاده دی ماه سال 85 به عنوان مدیر کل صدا و سیمای مرکز خلیج فارس (هرمزگان) منصوب شد و برای حدود دو سال و نیم عهده دار این سمت بود. روزی که خبر انتصاب وی را شنیدم باورم نمی شد؛ هم به دلیل این که زنجانی ها کمتر در سطوح مدیریتی استان ها قرار دارند، لااقلش من خبر ندارم که چنین نباشد، و هم این که مجتبی زاده را مدتی بود می شناختم و در یکی دو جلسه کاری در زنجان حضور مشترک داشتیم و هم این که معمولا برای خوشحال شدن کمی دیرباورم! با پسرعمویش همدرس و بعدها همکار بودم و وقتی مجتبی زاده در صدا و سیمای اهواز بود برای اولین بار دیده بودمش. او در بوشهر و یاسوج هم سابقه فعالیت صدا و سیمایی داشت و چند سال قبل از آن که عازم بندرعباس شود به عنوان معاون صدای مرکز زنجان منصوب شده بود. اول زنگ زدم به صدا و سیما و پرسیدم مدیر کل جدید قبلا کجا بوده؟ خانمی در تلفنخانه جواب داد که "می گویند: زنجان". بعد زنگ زدم به صادقی جهانی که آن موقع مدیر کل صدا و سیمای زنجان بود و مجتبی زاده قبل از آمدن به بندرعباس معاونش. خبر را تایید کرد. در ایامی که سر آقای مجتبی زاده خلوت تر بود به ما سر می زد و ما هم متقابلا. رفته رفته اشتغال مجتبی زاده خیلی جدی شد و دور هم بودنمان خیلی به ندرت اتفاق می افتاد. جالب بود که امروز در مراسم تودیع اش عنوان شد که اصلا نتوانسته اند در این چند روز با او تماس بگیرند و او را به مراسم تودیع اش دعودت کنند؛ موبایلش خاموش بوده، امتحان کردم؛ راست گفته بودند!
*
امام جمعه بندرعباس که این روزها با ذکر اسم اش در نامه محمد نوری زاد به رهبری، شناخته شده تر از همیشه است، اولین سخنران مراسم تودیع و معارفه بود. نوری زاد در نامه معروفش به رهبری که ماه پیش منتشر شد عنوان کرده بود که امام جمعه بندرعباس در واکنش به مخالفت رییس دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان نسبت به واگذاری زمین متعلق به دانشگاه جهت ساخت مصلی، در خطبه های نماز جمعه خطاب به وی گفته که "تو برو آمپولت را بزن"! نوری زاد با ذکر این مثال البته خواسته بود به نقد نمانیدگان ولی فقیه در برخی استان ها بپردازد. به هر حال امام جمعه امروز هم حرف های جالبی زد. نعیم آبادی از مبارزان ضد شاه و زندان دیده قبل از انقلاب و سمنانی الاصل است. بعد از انتخابات هم موضع گیری های بدی نداشته و از جمله با تعابیر خودش از تنگ کردن دایره خودی ها بارها انتقاد کرده. امروز هم در نقد اوضاع فرهنگی گفت که "حالا دوستی دختر و پسر امتیاز محسوب می شود!" و بعد در حالی که دست چپش را پله پله روی بازوی راستش بالا می برد گفت: "وقتی آستین تا اینجا بود گفتیم اشکال ندارد، بالا آمد گفتیم اشکال ندارد" ... و هی همین طور دستش را روی بازو تا آخر بالا برد و گفت: "لابد تا این جا برسد هم خواهیم گفت اشکال ندارد"! ... مراسم با چند سخنرانی کسل کننده ادامه پیدا کرد
*
بهترین اندوخته من از حضور در این مراسم، خواندن دو مقدمه پرویز دوایی بر کتاب "تنهایی پرهیاهو" بود که یکی از دوستان خبرنگار با خودش آورده بود. تنهایی پرهیاهو را نویسنده شهیر چک، هرابال، نوشته. با وصفی که مترجم در مقدمه هایش از نویسنده گفته، بی تردید باید کتاب کم نظیر و خواندنیی باشد. هرابال این کتاب را در فاصله سال‌های 1974 تا 1976 نوشت و از آن‌جا که در کشورش ممنوع القلم بود اثر در سال 1976 به صورت مخفیانه منتشر شد. اولین انتشار اثر در کشور چک به سال 1989 برمی‌گردد. کتاب روایت درونگرایانه کارگری است که در زیر زمینی مرطوب که انبار کاغذ باطله است روزگار می‌گذراند و کتاب هایی را که از سوی اداره سانسور به آن‌جا می‌آورند خمیر می‌کند. او با خواندن این کتاب‌ها دنیا را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. متن فارسی آن در سال 1383 توسط نشر آبی منتشر شده‌ و لااقل شش بار تا کنون تجدید چاپ شده. مردم چک برای خرید کتاب های هرابال جلوی کتابفروشی ها صف می کشیدند و تیراژ صد و بیست هزار تایی کتاب های او در هر چاپ، ظرف چند ساعت پس از انتشار نایاب می شد. هرابال دوازده سال است که از دنیا رفته.

*

من همچنان منتظر جواب های شما به این نظر سنجی ام؛ دریغ نکنید!