ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲, پنجشنبه

ظرفیتی که تقلیل می‌رود


شانزده سال قبل در چنین روزی، دوم خرداد سال 76، مردم ایران داشتند به نسبت «سه» به «یک» به زیان کاندیدایی رأی‌های خود را به صندوق می‌ریختند که دو روز قبل‌ترش رئیس فعلی مجلس خبرگان رهبری (مهدوی کنی) او را مورد نظر رهبری برای ریاست جمهوری دانسته بود. با این همه، چنان ظرفیتی وجود داشت که  رئیس جمهوری شدن خاتمی پذیرفته شود و همه وزرایش همان اول کار، رأی اعتماد مجلس اصولگرا را بگیرند؛ هر چند به یک سال نرسیده قوی‌ترین و سیاسی‌ترین وزیر دولت (عبدالله نوری) را در روز مسابقه فوتبال بین ایران و آمریکا، در سایه شور فوتبالی مردم، از هیئت دولت گرفتند. بالاترین سمت خاتمی تا پیش از آن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود که آن را نیز تحت فشار، به استعفا، رها کرده بود. او رئیس کتابخانه ملی بود که کاندیدای ریاست جمهوری شد و بعد از آن یک بار دیگر تأییدیه شورای نگهبان را گرفت و دوباره رئیس جمهور شد هر چند واضح بود که «مطلوب» نیست. همان اول کار در لیست تایید صلاحیت شده‌های شورای نگبهان، اسم او را در ردیف آخر نوشته بودند با این پیام که به زور توی این لیست جا شده! مردمی که قرار بود «سالار» باشند اما نظر دیگری داشتند. حالا اما اوضاع به کلی تغییر کرده؛ آن ظرفیت و وسعت سینه (سعه صدر)، تنگ آمده، به آسانیِ بعد از سختی اعتمادی نیست(*)، و امور در مسیری قرار گرفته که حتی هاشمی رفسنجانی هم فراتر از چارچوب است؛ اویی که کمترین سمت‌اش امامت جمعه پایتخت بوده از صدر انقلاب. حالا کارد به استخوان دختر بینانگذار جمهوری اسلامی هم رسیده تا از در «تذکر» وارد شود و شرط «خوب» بودن از منظر رهبر انقلاب را به مخاطب یادآوری کند(+). این نامه‌ی کوتاه، به اعتبار نویسنده‌ و حرفهای آمده در آن، اثری فراتر از این روزهای منازعه بین «یأس» و «امید» خواهد داشت. شاید حالا جای خالی مرحوم «حاج احمد آقا» بیشتر از هر زمانی به چشم می‌آید تا این روزهای فرو افتادن پرده‌‌ها، جلوه‌ای را که باید، به خود بگیرد.
.
پ.ن 1: سالها قبل که حین سخنرانی رفسنجانی در آرامگاه امام خمینی، به سوی رفسنجانی، که رئیس جمهوری بود، تیراندازی شد، غیر از محافظ پشت پرده که دوان خود را به کنار رفسنجانی رساند، تنها یک تن دیگر بود که نگران بالا رفت و کنار رفسنجانی ایستاد ... او حاج احمد خمینی بود.
.
(*) ... الَم نَشرَح لکَ صَدرک * و وضعنا عَنک وِزرک * ... * فانّ مع العُسر یُسرا * انّ مع العُسر یُسرا ...
.
.