۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

دو غفلت بزرگ تحریم کنندگان اقتصادی ایران


دولت هایی که خود را به در و دیوار می زنند تا از راه اعمال تحریم های اقتصادی، دولت ایران را به تسلیم در برابر خواسته های خود مجبور کنند دو غفلت بزرگ و وحشتناک دارند و همین دو غفلت باعث شده تا در دور باطلی گرفتار شوند و نتوانند ایران را به تسلیم وادار کنند؛ اول آن که گمان می کنند سطح استانداردهای زندگی مردم ایران برای دولتمردان ایرانی خیلی مهم است و دوم آن که خیال می کنند برای خود اکثریت مردم ایران هم سطح استانداردهای زندگی شان مهم است!
سازوکار مورد نظر تحریم کنندگان این است که با وارد کردن فشارهای روانی و عملی اقتصادی، جمهوری اسلامی ایران را در تامین نیازهای اقتصادی خود دچار مشکل کنند؛ در پی آن کارآمدی دولت برای اداره کشور مختل شود و در نهایت با ایجاد نارضایتی عمومی، فشار از درون به نظام و عقب نشینی از مواضع میسر گردد. اما تجربه نشان داده که این راه اگر چه شروع پیش بینی شده ای دارد و "واقعا" ایران را دچار مشکل می کند ولی انتهای راه هر بار "دورتر" می شود و دلیل آن هم این است که این مشکلات اقتصادی که به کاهش سطح استانداردهای زندگی "ایرانی" منجر می شود، نه برای حاکمیت مهم است (1) و نه برای خود مردم و البته هر کدام دلایل خودشان را دارند!
دولت، مردم را به بهشتی در آن دنیا بشارت می دهد به پاس صبوری بر دشمنی دشمنان خدا و این، موید مهم بودن سطح استانداردهای زندگی مردم برای دولت نیست. اکثر مردم نیز به دلایل مختلف به سطح استاندارد های زندگی خود اهمیتی نمی دهند؛ یا به این دلیل که به علت بسته بودن راه ارتباط فرهنگی با کشورهای پیشرفته، اساسا امکان مقایسه سطح زندگی خود را با دیگر "انسان های معاصر" ندارند، یا هزینه نقد مدیران و پدیدآورندگان سطح استاندارد زندگی خود را بسیار بالا ارزیابی می کنند؛ که چنین نیز هست و از خیر آن می گذرند، یا به قول یک دیپلمات انگلیسی در پنجاه سال قبل به قضا و قدر اعتقاد دارند و "اهمیتی به زجر کشیدن نمی دهند" (2). مردم ایران همچنین از شاعر بزرگ خود یاد گرفته اند که وقتی کفش ندارند، به کسی که چلاق است فکر کنند و "صبر" پیشه سازند(3).
به همین سادگی هر تحریم فقط و فقط سطح استانداردهای کار و زندگی مردم ایران را پایین می آورد. (4)
پ.ن: آن دست از ایرانیانی که استاندارد زندگی برایشان مهم است و دانش و تجربه ای گران اندوخته اند، معمولا خروج از کشور را ترجیح می دهند؛ امام جمعه ارومیه که اخیرا در زمره مفاخر فرهنگی و ملی کشور ثبت شد (+)، چند سال قبل گفته بود: "آن ها اگر مغز داشتند که فرار نمی کردند"! ما چنین ایرانی داریم!
*

(1) نمونه خیلی ساده این وضعیت، اوضاع صنعت حمل و نقل هوایی کشور است؛ با وجود پرتلفات بودن سفر هوایی در ایران، کمتر کسی می تواند باور کند که دولتمردان ایرانی به طور جدی نگران جان مسافران هستند لااقل به همان اندازه که نگران خلیج ع ر ب ی نامیده شدن خلیج فارس در مانیتور یک هواپیما بودند. صنعت خودروسازی کشور که به لطف تعرفه های سنگین برای خودروهای وارداتی، به تنها انتخاب اکثریت مردم ایران تبدیل شده، با استانداردهای خودروسازی دنیا فاصله بسیار دارد. غیر از معدود شهرهای بزرگ تقریبا اکثر شهرهای کشور فاقد سیستم تصفیه آب هستند و در پایان دهه نخست هزاره سوم، هنوز بسیاری از شهرهای کشور شبکه جمع آوری فاضلاب ندارند. کشاورزی و نساجی کشور عملا زیر پای محصولات خارجی قربانی شده. طرح های نفتی عراق برای سرمایه گذاران جذاب تر است تا طرح های توسعه میادین نفتی ایران. پروژه های عمرانی عموما با تاخیر به بهره برداری می رسد. دولت ایران حتی از تعیین و تعریف خط فقر ابا دارد و با تغییر در تعریف شاخص ها، با نرخ بیکاری و تورم، مانور سیاسی می دهد! این ها همه از بی اهمیت بودن سطح استاندارد زندگی مردم حکایت دارد.
(2) مراجعه کنید به کتاب "همه مردان شاه"
(3) سعدی در بوستان می نویسد: "هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم، دل تنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم".
(4) یادداشت قبلی ام در این باره (
+)