۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

قرار نیست همه "تدبیر"تان هم باعث قرارتان شود

سابقه خیلی زیادی دارد این اتفاق، این که زور بزنی برای پاک کردن، یا خراب کردن، یا به لجن کشیدن چیزی، کسی، جایی و بعد ِ آن همه شاراپ شوروپ، تالاپ تولوپ، بنگ بنگ، کلیک کلیک، دیلیم دالام و زالام زولوم ببینی که نتوانسته ای کاری بکنی. برعکس اش هم البته رواست؛ بخواهی هاله بچسبانی دور سر کسی، چیزی، جایی و خیلی هم تدارک ببینی، ولی هاله عین تخم مرغ توی ماهی تابه تفلون، لیز بخورد و بیفتد! ...  قدیمی ترین سند مکتوب مقدس اش بر می گردد به کتاب پیامبر خودمان؛ آیه هشت  سوره صف؛ خدایی که به قول زنده یاد حسین پناهی بام ذهن ما، حیاط خانه اوست، گفت: "خواهند نور خدا را خاموش کنند و خداست کامل کننده نور خویش اگر چه کافران خوش ندارند". علی، آن بزرگوار ِ بی رونوشت، هم گفته بود: "عزمت الله تبارك وتعالي عزوجله بفسخصل عزائم وبعدالحمم" و شنیده ایم هم که "چراغی را که ایزد بیفروزد، هر آن کس پف کند، ریشش بسوزد" ... این همه یک معنی بیشتر ندارد؛ انسان با همه قدرتی که می تواند داشته باشد، و دارد، اما همه ی "تدبیر"  او قرار نیست ، باعث قرار او شود. گاهی از جایی می خورد که خوابش را هم نمی دید.
حالا مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد گفته که نشریاتی که عکس و خبر میرحسین و کروبی را چاپ کنند، توقیف و لغو امتیاز می شوند. شبیه سازی به حقی نیست که بخواهیم به یاد ترفند سران قریش بیفتیم که مردم را مجبور می کردند پنبه بکنند توی گوششان تا خدای نکرده، و باز بلاتشبیه، منحرف شوند به سمت دین "محمد ِ امین". این فقط نشان می دهد که این شیوه کهنه تر از این حرف هاست. بعد از آن همه زندان و سانسور و فیل ترین گ بی سابقه در کمتر از یک سال و نیم گذشته، حالا حرف های آقای مدیر کل روشن تر از قبل نشان می دهد که خیال ِ ناعاطر ِ آقایان، که بزرگترهایشان در بلاد فرنگ از فراوانی آزادی بیان در ایران خبر می دهند و ثبات و  این سوی مرزها از پایان محتوم فتنه، تا چه حد از تصور سوزانندگی و داغی آن آتش زیر خاکستر معذّب و مشوش است. این عذاب و تشویش اما باعث نشده که چاره آقایان برای ابتر کردن تاریخ، نخ نما شده ترین آنها نباشد ... تولستوی سال های آخر عمرش به تزار روس، که خشم و جوشش مردم را نمی دید، نوشته بود: "شاید بتوان جریان رودخانه ای را سریع تر متوقف ساخت (ولی نه) جنبش جادوانه پیش رونده بشریت را که خداوند برقرار کرده است ". تزار نشنید و لنین آمد ... راستی چه منعی دارد آقای مدیر کل مطبوعات هم کتاب تاریخ بخواند؟