۱۳۸۹ مرداد ۱۴, پنجشنبه

چرا برزیل خواست به یک ایرانی پناهندگی بدهد؟


اول – دادگاهی در ایران سکینه محمدی را به جرم زنای محصنه به سنگسار محکوم کرده. گفته می شود سکینه محمدی، اتهام خود را نپذیرفته است
دوم - لوییز ایناسیو داسیلوا، رییس جمهوری برزیل اخیرا گفته است: "من می‌خواهم از دوستم احمدی‌نژاد، رهبر ایران (آیت‌ الله خامنه‌ای) و دولت ایران درخواست کنم که برزیل اجازه یابد به این زن، سکینه محمدی، پناهندگی اعطا کند". وی این سخنان را در میتیتنگ انتخاباتی ایراد می کرد
سوم - سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی با رد پیشنهاد رییس جمهوری بزریل گفت: "با شناختی که ما از آقای داسیلوا داریم ایشان شخصیتی بسیار انسانی و عاطفی هستند. احتمالا اطلاعات کافی در رابطه با این پرونده به دست ایشان نرسیده است".
*
تامل - سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران به تبع مقامات مافوق خود آن قدر "می فهمد" که بداند نفر اول یک کشور در آن سوی دنیا، صرفا به خاطر احساسات رقیق انسانی اش برای زنی که دستگاه قضایی نظام جمهوری اسلامی ایران وی را "مجرم" شناخته، آستین مهربانی بالا نمی زند. وقتی احمدی نژاد چند ماه قبل بین اردوغان ترک و داسیلوای برزیلی قرار گرفت و بعد از امضای تفاهمنامه تبادل سوخت هسته ای، دست آن دو را با خنده و شادمانی بالا برد، و البته این تاکتیک هم مانع تصویت قطعنامه تحریمی در شورای امنیت سازمان ملل متحد نشد، چه کسی گمان می کرد داسیلوایِ سیّاس به زودی برای نجات یک مجرم در ایران، که کیفرش را باید به بهای "جان"اش تحمل کند، پا پیش بگذارد؟! ... هیچ کس! مطلقا هیچ کس؛ شاید جز خود داسیلوا! ... داسیلوا زرنگ تر از آن بود که مخالف خوانی اش با آمریکای باراک اوباما را رفع و رجوع نکند. وی با اعلام آمادگی برای اعطای پناهندگی به یک زن ایرانی متهم به انجام یک رفتار "نا"سیاسی که مجازاتش در کمتر جایی مثل ایران "مرگ" است، عدالت و قوانین جمهوری اسلامی را زیر سئوال برده و به این ترتیب خود را در معرض یک "نه" حتمی و قطعی از طرف دوستان ایرانی اش قرار داده، مساله "حقوق بشر" در ایران را به یک دغدغه "برزیلی" هم تبدیل کرده و خواسته در پس این رفتار کاملا سیاسی یک پیام به غربِ منتقد و نگران جمهوری اسلامی ایران برساند که "من هم نگران اوضاع ایران هستم، باید کاری کرد".