۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

من شیوه کارتان را خوب فهمیده ام


من شیوه کارتان را خوب فهمیده ام. شما مردم را گرسنه نگاه داشته اید و آن ها را از هم جدا کرده اید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید، شما آنها را ضعیف و درمانده می کنید و سبعانه، نیروی آنها را می بلعید و اوقاتشان را مشغول می کنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند! آنها در یک جای ایستاده اند و درجا می زنند، راضی باشید! علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند. من هم تنها هستم. همه ما تنها هستیم زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شده ام، به شما اعلام می کنم که شما هیچ نیستید و این که این قدرتی که تا چشم کار می کند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی می کند و براثر بادی خشمگین نابود می شود. شما خیال کرده اید که همه چیز می تواند کلاسه بشود و به فرمول در آید. همین دفتر زیبای صورت اسامی شما، گل سرخ وحشی، علامات آسمان، قیافه تابستان، غرش دریا و لحظه های بند گسل و خشم انسانها را فراموش کرده است.


نمایشنامه "حکومت نظامی" – آلبر کامو – ترجمه یحیی مروستی – ص 120