۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

روزگار سخت بی "هنرمندان"


اگر یک دلیل و تنها یک دلیل، که نه سیاسی و نه اقتصادی باشد، بر روزگار سخت احمدی نژادیسم صحه گذارد، همین ناهمراهی قاطبه هنرمندان است با این جریان، جریانی که در این سال ها هر چه کرد نه تنها دلی از هنرمندان به دست نیاورد که با حلقه هربار تنگ تر شده محاصره بر ضد هنر، در برابر، خشم و کینه هنرمندان را درو کرد. اگر فرج الله سلحشور و مسعود ده نمکی شاخص هنرمندان حامی احمدی نژاد باشند، در آن سو شمردن شاخص هایی که با او نیستند، کاری است به سختی شمردن درختان یک جنگل سبزِ وسیع. محمدرضا شریفی نیا، که او را پدرخوانده عالم بازیگری در سینمای ایران خوانده اند، اگر در مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد شرکت کرد، تعجبی نداشت چه همین دو سال قبل نشریه داخلی سپاه تا بدان جا علیه او تاخته بود که گویا شریفی نیا، توّاب سال های اول انقلاب، ابلیس مجسم در هنرسرای جمهوری اسلامی است و باید محو شود ولی ناگهان آب ها از آسیاب افتاد و دو سال بعدش شریفی نیا شد نماد و نماینده هنرمندان در تنفیذگاه احمدی نژاد. شریفی نیا اما آن قدر خوش شانس نبود که مردم این حضورش را فراموش کنند و او را در کنسرتی، و پیش خانواده اش، "هو" نکنند و او "جیم" نشود.
کیومرث پوراحمد در میتینگ تبلیغاتی میرحسین فروتنانه پوستر میرحسین و خاتمی را بالای سر برد و عزت الله انتظامی و داود رشیدی و سهیل محمودی و مجید مجیدی و رضا میرکریمی و برزیده و بهاره رهنما و پگاه آهنگرانی و رخشان بنی اعتماد و بسیار هنرمندان شهیر از عالم شعر گرفته تا سینما، "سبز" شدند تا تنهایی جبهه احمدی نژادیسم را در عرصه هنر فریاد زنند و حالا چهار ماه بعد از انتخاباتی که این جبهه در آن برنده اعلام شد، محمد اصفهانی بی لرزشی تهدید می کند که "اگر احمدی نژاد در سالن حضور پیدا کند وسط برنامه هم که باشد، سالن را ترک می کنم"، و فاطمه معتمدآریا را که در فیلم تبلیغاتی میرحسین کنار زهرا رهنورد نشست، ممنوع الخروج می کنند و جعفر پناهی را در چهلم شهدای جنبش سبز به زندان می برند؛ واضح تر از همیشه معلوم می شود که راه هنرمندان تا به کجا از راه "احمدی نژادیسم" جداست و این ارزان تمام نخواهد شد. ارزان تمام نخواهد شد چون این هنرمند است که روح انسان ها را جلا می دهد و روحِ بی جلا، مورچه دانه بر است.
تاریخ هنر و هنرمند را فراموش نمی کند؛ اصلا هرکه را به انسانی شدن زندگی "بشر" کمک کند فراموش نمی کند، هر که را زاینده باشد با زبان شعر و موسیقی و تئاتر و سینما. گاه هم شان یک رهبر او را به یاد می سپارد آن چنان که سال ها بعد از کودتای پینوشه در شیلی علیه آلنده، در بین همه کشتگان یک کشته بعد از خود آلنده ذهن ملول تاریخ را همچنان آزار می دهد؛ کشته ای که شاعر بود و آهنگساز و سرای هنر شهر زندگی اش بود. "ویکتور خارا" – عکس بالا - را در سال 1973 و با وقوع کودتا با بسیاری دیگر بازداشت و به استادیوم سانتیاگو منتقل کردند. در آن‌جا استخوان‌های دست و انگشت‌های او را شکستند و از او خواستند در حضور سایر بازداشت‌شدگان آواز بخواند و او ترانه "ما پیروز خواهیم شد" را خواند. بیست و پنجم شهریور 1352 ، چهار روز بعد از پنجاه سالگی اش، جسد تیرباران شده او را در کنار خیابان پیدا کردند. پینوشه وقتی در آخرین روزهای عمرش به بهانه پیری و بیماری از زندانی شدن قسر در می رفت، کسی به هدر رفتن خون ویکتور خارا ایمان نداشت