پرسید: از سی و سه تا هشتاد و سه می شود چقدر؟ گفتم: درست پنجاه * فردای شبی بود که مادر رفت ... پدر از من پرسید ... سه سال بعد خودش هم رفت ... آن "پنجاه"، عمر زندگی مشترکشان بود * دیروز، نُه مرداد، "شش سال" تمام شد؛ که "مادر مُرد از بس جان نداشت"
سلام آقای مهندس. سالگرد رفتن پدر مادر گرامیتون از کره ی خاکی را به شما تسلیت میگم. فکر میکنم جای هر دو میتونه در بهشت باشه به خاطره داشتن فرزند خوبی مثله شما.روحشان همواره شاد باد.
من و مادرم شعری از فرید ادغو/از مجموعه شعر تو مشغول مردن ات بودی.
همه اهالی ده مهاجرت کرده اند. (حتی) بچه ها هم مرده اند از خانواده اش ،فقط او زنده مانده و مادرش. این ها را خودش به من گفت. فقط برای اینکه چیزی گفته باشم پرسیدم:"حالا می خواهی چه کار کنی؟" بی معطلی خودش پرسید و خودش هم جواب داد:ما؟ما هم به همین زودی می میریم.من و مادرم. پرسیدم:"خب چرا از این جا نمی روید؟" حیران پرسید:برویم؟ما همه جا بوده ایم.من و مادرم مگر جای دیگری هم هست؟
پنجاه سال زندگی زیر یک سقف هرچه باشد زیباست .سقفی که حرمت است و برکت . سقفی که رنج هم داشته باشد عاشقانه است . سقفی که درد هم داشته باشد دلبرانه است .سقفی که هر روز با خورشید عاشق می شود و هر شب با مهتاب عاشق تر .و ثمره اش جز مهربانی هیچ نخواهد بود.روحشان شاد . یادشان گرامی . عمر بازماندگانتان مستدام .
بيزارم از يادآوري خاطرات سال 83 روحشان شاد.فراق پدر يا مادر به تنهايي غم بزرگي است چه برسد به نبود هردو. اما خوش به سعادتشان كه خانه اي پنجاه ساله داشتند و يادگاري ماندگار همچون شما
نمي گويم شريك دردت هستم كه نيك مي دانم دردي چنين سترگ را شراكت چون مني التيام نمي بخشد. اما آكنده ام از تاسف و اندوه از غمي كه آمد. آرزوي صبر هم نمي كنم كه تعارف تلخي است نه مرهمي بر زخمي ولي بزرگي غم عزيزان از دست رفته را ميدانم
روحشان شاد.
پاسخ دادنحذفهر دو را دوست داشتم، هم حاج توران خانم و هم حاج کریمآقا را.
سریع میگذرد ایام و تلخ ...
سلام آقای مهندس.
پاسخ دادنحذفسالگرد رفتن پدر مادر گرامیتون از کره ی خاکی را به شما تسلیت میگم.
فکر میکنم جای هر دو میتونه در بهشت باشه به خاطره داشتن فرزند خوبی مثله شما.روحشان همواره شاد باد.
خدایشان بیامرزد
پاسخ دادنحذفکنار بزرگ منشی فرزندانشان که یادشان را گرامی می دارند
پدرم شعری یهودای آمیخای/از کتاب تو مشغول مردن ات بودی.
پاسخ دادنحذفحاطره پدرم پیچیده لای کاغذی سفید
مثل لقمه ای که سرکار می بری ش
درست مثل شعبده بازی که از کلاهش
خرگوش و برج بیرون می کشد
او از تن نحیفش عشق بیرون کشید
و دو نهر دستانش
آکنده از کردا نیک بود.
من و مادرم شعری از فرید ادغو/از مجموعه شعر تو مشغول مردن ات بودی.
پاسخ دادنحذفهمه اهالی ده مهاجرت کرده اند.
(حتی) بچه ها هم مرده اند
از خانواده اش ،فقط او زنده مانده و مادرش.
این ها را خودش به من گفت.
فقط برای اینکه چیزی گفته باشم پرسیدم:"حالا می خواهی چه کار کنی؟"
بی معطلی خودش پرسید و خودش هم جواب داد:ما؟ما هم به همین زودی می میریم.من و مادرم.
پرسیدم:"خب چرا از این جا نمی روید؟"
حیران پرسید:برویم؟ما همه جا بوده ایم.من و مادرم
مگر جای دیگری هم هست؟
پنجاه سال زندگی زیر یک سقف هرچه باشد زیباست .سقفی که حرمت است و برکت . سقفی که رنج هم داشته باشد عاشقانه است . سقفی که درد هم داشته باشد دلبرانه است .سقفی که هر روز با خورشید عاشق می شود و هر شب با مهتاب عاشق تر .و ثمره اش جز مهربانی هیچ نخواهد بود.روحشان شاد . یادشان گرامی . عمر بازماندگانتان مستدام .
پاسخ دادنحذفروحشون شاد.
پاسخ دادنحذفپسری مثل شما دارن که خدابیامرزی جمع میکنید براشون
متاسفم،
پاسخ دادنحذفپیداست که با دل ِ گرفته نوشته اید... دل من هم گرفت.
روحشان شاد.
انشالله که در جوار رحمت الهی هستند ...
پاسخ دادنحذفعجب رسمی رسم زمونه قصه برگ و باد خزونه میرن آدما از اونا فقط یه یادگاری به جا میمونه.....خداوند رحمتشون کنه بنفشه
پاسخ دادنحذفخداوند رحمتشان کند. چه خوب که یادشان می کنید.
پاسخ دادنحذفخدا بیامرزدش. سال 1383 سال سختی بود.
پاسخ دادنحذفروحشان شاد و قرین رحمت.
پاسخ دادنحذفFor all mothers
پاسخ دادنحذفWHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN………………… BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID” “STUPID RAIN”
That is MOM
بيزارم از يادآوري خاطرات سال 83
پاسخ دادنحذفروحشان شاد.فراق پدر يا مادر به تنهايي غم بزرگي است چه برسد به نبود هردو.
اما خوش به سعادتشان كه خانه اي پنجاه ساله داشتند و يادگاري ماندگار همچون شما
محمدعزيز!
پاسخ دادنحذفنمي گويم شريك دردت هستم كه نيك مي دانم دردي چنين سترگ را شراكت چون مني التيام نمي بخشد. اما آكنده ام از تاسف و اندوه از غمي كه آمد. آرزوي صبر هم نمي كنم كه تعارف تلخي است نه مرهمي بر زخمي ولي بزرگي غم عزيزان از دست رفته را ميدانم
محمدجان! دردت را مي فهمم...
روحشون شاد.. 50 سال زندگی خیلی پر بار بوده..
پاسخ دادنحذفروحشون قرین رحمت و یادشون گرامی باد!
پاسخ دادنحذفسر بر مُهر شکر می گذارم به پاس مِهری که بر من دارید
پاسخ دادنحذف