۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

قطعنامه چهارم؛ دنیایی که تنگ تر می شود

قطعنامه چهارم شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران بالاخره و تنها با دو رای منفی به تصویب رسید. گفته می شود تحریم های این قطعنامه سخت ترین تحریم ها در نوع خود است که احتمالا جانسوز ترین بخش آن برای "اقتصاد بخش خصوصی ایران"، تحریم نظام بانکی کشور باشد

ایران و بی صداقتی
ایران در برخورد با قطعنامه های شورای امنیت یک رویه غیرصادقانه با مردم خود پیش گرفته. در حالی که از این قطعنامه ها گاهی با عنوان "کاغذ پاره" یاد می کند و گاه "دستمالی که باید به سطل آشغال انداخته شود" اما از دیگر سو هم منوچهر متکی را برای جلب نظر اعضای شورای امنیت سازمان ملل تا مرز بر پا کردن ضیافت شام در آمریکا با حضور نمایندگان این کشورها "مأمور" می کند و هم در یک عقب نشینی ناگهانی از خط قرمز "مبادله اورانیوم غنی شده در خارج از خاک کشور"، سعی می کند در بین اعضای شورای امنیت ایجاد اختلاف و شکاف کند. ایران یا "اعتبار" و بالاتر از آن "اثر" این قطعنامه ها را قبول دارد یا ندارد؛ اگر قبول ندارد چرا عضویت خود را در مجمع عمومی سازمان ملل که پایه شورای امنیت ملی است تداوم بخشیده و در یک برخورد گزینشی از رعایت نشدن برخی قطعنامه های آن توسط دولت های متخاصم با خود انتقاد می کند، از تصویب قطعنامه ها خشمگین می شود و مهم ترین ماموریت وزیر امور خارجه اش را در ماه های منتهی به صدور قطعنامه معطوف به "دلبری" از اعضای شورای امنیت می کند؟ اگر اعتبار و اثر این قطعنامه ها را تایید می کند پس چرا وقتی تلاش هایش برای جلوگیری از تصویب قطعنامه ها راه به جایی نمی برد، به یاد "کاغذ پاره" و "سطل آشغال" می افتد؟

محل اثر تحریم ها
تحریم ها اثر دارد؛ در بهترین حالت کسی نیست که تاثیرات "روانی" این "وحدت علیه ایران" را منکر شود ولی مساله این جاست که برای واضعان این تحریم ها با وجود تاکیدهای لفظی و دیپلماتیک، "محل اثر" این تحریم ها در اولویت نخست نیست! این تحریم ها به شدت بنگاه های اقتصادی کشور را در مبادلات تجاری دچار مشکل می کند، هزینه تمام شده کالا و خدماتی را که به مردم ارائه می شود را بالا می برد، شرکت های معتبر خارجی را از سرمایه گذاری منصرف می کند ولی رفتار سیاستمداران را تغییر نداده و نمی دهد.

اشتباه بزرگ تحریم کنندگان
قبلا همین جا (+) نوشتم "دولت هایی که خود را به در و دیوار می زنند تا از راه اعمال تحریم های اقتصادی، دولت ایران را به تسلیم در برابر خواسته های خود مجبور کنند دو غفلت بزرگ و وحشتناک دارند و همین دو غفلت باعث شده تا در دور باطلی گرفتار شوند و نتوانند ایران را به تسلیم وادار کنند؛ اول آن که گمان می کنند سطح استانداردهای زندگی مردم ایران برای دولتمردان ایرانی خیلی مهم است و دوم آن که خیال می کنند برای خود اکثریت مردم ایران هم سطح استانداردهای زندگی شان مهم است ... اکثر مردم به دلایل مختلف به سطح استاندارد های زندگی خود اهمیتی نمی دهند؛ یا به این دلیل که به علت بسته بودن راه ارتباط فرهنگی با کشورهای پیشرفته، اساسا امکان مقایسه سطح زندگی خود را با دیگر "انسان های معاصر" ندارند، یا هزینه نقد مدیران و پدیدآورندگان سطح استاندارد زندگی خود را بسیار بالا ارزیابی می کنند؛ که چنین نیز هست و از خیر آن می گذرند، یا به قول یک دیپلمات انگلیسی در پنجاه سال قبل به قضا و قدر اعتقاد دارند و "اهمیتی به زجر کشیدن نمی دهند". مردم ایران همچنین از شاعر بزرگ خود یاد گرفته اند که وقتی کفش ندارند، به کسی که چلاق است فکر کنند و "صبر" پیشه سازند ... به همین سادگی هر تحریم فقط و فقط سطح استانداردهای کار و زندگی مردم ایران را پایین می آورد".

علت و معلول
هدف طرفداران قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران، ممانعت از دست یابی ایران به تسلیحات هسته ای اعلام می شود. گذشته از این که مخفی کاری چند ساله ایران در گزارش کردن فعالیت های هسته ای خود، بهانه برای "بی اعتماد سازی گسترده" بر ضد جمهوری اسلامی را فراهم کرده، ولی به نظر می رسد در جدا کردن "علت" از "معلول" اشتباهی رخ داده. مارگارت تاچر، نخست وزیر قدرتمند بریتانیا در سالهای پایانی جنگ سرد، طی یک سخنرانی در اجلاس ویژه مجمع عمومی درباره خلع سلاح (خرداد 1362) به موضوع خلع سلاح از زاویه هوشمندانه ای پرداخت. وی گفت: "تهدید بنیادی علیه صلح، وجود سلاح هایی از نوع خاص نیست بلکه تمایل برخی حکومت ها به تحمیل دگرگونی به دیگران "با توسل به زور" علیه ملت هاست نه مسابقه تسلیحاتی؛ چه واقعی، چه تصوری ... من معتقد نیستم تسلیحات موجب جنگ می شوند همان طور که معتقد نیستم اقدام علیه آن ها به تنهایی مانع جنگ می شود. این که ما تصور کنیم می توانیم با کانون قرار دادن ابزار جنگ از وحشت جنگ پرهیز کنیم صرفا یک تحلیل اشتباه نیست بلکه نادیده گرفتن مسوولیت است. آن ها بیشتر معلول هستند تا علت". (کتاب خاطرات صفحه 324).
اگر چنین استدلالی را خردمندانه بدانیم، آن چه باید دلشوره صلح دوستان باشد خشکاندن ریشه اعتقاد حکومت ها به توسل به زور برای دگرگونی است؛ "بمب خواهی" و "موشک سازی" تنها وسیله است.

نتیجه گیری
تصویب قطعنامه 1929 علیه ایران، دنیا را به سمت دنیایی هر چه تنگ تر برای "ایرانی" تبدیل می کند بدون آن که سیاست پیشگان مصدرنشین از این تنگی به تنگ آیند، چون همه مشکل را می خواهند با یک سطل آشغال حل کنند.