۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

علامة المادحین ... ای تُف


روی پلاکارد نوشته اند: "مراسم ... با مداحی علامة المادحین حاج ... برگزار می شود". بعد این پلاکارد کثیف را زده اند مرکز شهر! خالی بندی تیزرهای تبلیغاتی خواننده های لس آنجلسی تداعی می شود: "کنسرت ... با هنرمندی شاه ماهی موسیقی ..." و الخ. چند وقت پیش جوادی آملی گفته بود این که به کسی که "آیت الله" نیست بگویی "آیت الله"، عین این است که به او رشوه داده ای. این خط، این نشان؛ کک هیچ یک از دلسوزان اسلام ناب محمدی هم نخواهد گزید از این رشوه خواری های بی محابا، این که یک خواننده بشود "علامه"؛ بقیه اش مهم نیست؛ امروز "علامه المادحین"، فردا "علامه"؛ علامه خالص ... تازه مگر مهم است که بدانیم "دود و دم" چه ردّی در سابقه این علامه بر جای گذاشته؟
.
ماجرای آزار کودکان بی یا بدسرپرست را در یکی از مراکز بهزیستی زنجان یادتان هست؟ یادتان هست وقتی هفته نامه بهار زنجان این ماجرا را فاش کرد، اول کار که زیر بار نمی رفتند، بعد اما سرپرست وقت بهزیستی زنجان را برکنار کردند؛ آقای رسول سیدی فرد را؟ می گفت: برایش سمت جدید در نظر گرفته اند؛ معاون اداری و مالی بهزیستی استان جدید البرز به مرکزیت کرج ... فکر می کنید جای آن داغ ها بر تن کودکان معصوم تا حالا خوب شده؟ حتما شده. بر دل ها چطور؟ اثر داغ را می گویم
.
نوشته که هفتاد و هشت درصد کارمندان پتروشیمی زنجان "تعدیل" شده اند؛ حتی از آلوده کردن کلمه "عدل" هم عدول نکرده اند؛ این لعنتی ها. خودش را که فرستاده اند غسالخانه
.
می گفت: پنجاه میلیون تومان وام فرهنگی گرفت؛ چهل میلیونش را داد لودر خرید و اجاره اش داد با بقیه وام هم دوربین فیلمبرداری ابتیاع فرمود. چند وقت دیگر البته وام را تسویه می کند و حالا هم لودر دارد، هم دارد بار فرهنگ را بر دوش می کشد با دوربین هایش
.
آسمان همه جا یک رنگ است؛ تهران و بندرعباس و زنجان ندارد. همه جا مثل الاغی که در گل فرو می رود، گرفتار معضل "ترافیک" اند و دم دست ترین چاره "یک طرفه" کردن خیابان هایی است که دارند ماشین استفراغ می کنند. بالاخره که چی؟ "فردا" را کشته اند انگار همه جا. فقط "دم" را باید دریابند؛ دریابیم
.
می گفت عکاس چند سال قبل روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شده معاون فرماندار
.

یعنی می شود در این کشور روزی برسد که بدون ترس از دزدیده شدن کفش مان و بدون آن که کفش ها را زیر بغل بزنیم، برویم سر صف نماز جماعت در مساجدمان؟ بعد می شود روزی برسد که مردم آن قدر بفهمند که وقتی سرت را می گذاری روی مهر در مسجد، بوی گند جوراب و پاها آزارت ندهد؟ که مسجد بوی عطر گلاب بدهد نه بوی عرق؟ ... دیروز عصر دلم برای نماز جماعت و صدای دلنشین آسید محمد در مسجد جامع تنگ شد، چه خوب که خودش بود و آن صدای خوبش. غریب دلم گرفته بود؛ تا بعد از سخنرانی اش هم نشستم تا دور و برش خلوت شود، تا بخواهم برایم فقط یک آیه بخواند؛ تفالی از قرآن؛ حرف خدا. خیلی شلوغ بود. تاب نیاوردم، خودم در خانه سراغ قرآن رفتم. آیه بشارت آمد، در ذم ناامیدی: " ... بشرناک بالحق فلا تکن من القانطین * و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون".

.
ببخشید؛ این نوشته را قدری تند و عصبی نوشته ام؛ دل هر چقدر هم وسیع باشد، بالاخره سقفی دارد، چه رسد به دل ما که سقف و کف اش به قدر یک وجب فاصله از هم ندارند. نگران نباشید؛ خوب می شود، خوب می شوم.