۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

در شک بر اکبر گنجی


همان طوری که می شد پیش بینی کرد یکی از جملات "خاص" میرحسین در مصاحبه اخیرش مورد توجه کافی قرار "نگرفت"؛ شاید تنها به این دلیل که یکی از حامیان جنبش سبز در خارج از کشور مخاطب این هشدار بود! لااقل اگر به اندازه نیمی از همان توجهی که به جمله ای درباره "امام جمعه بی رحم" شد، به این جمله هم توجه شده بود، معلوم می شد که میرحسین موسوی تا چه اندازه دغدغه رادیکالیسم و بازخورد اظهارات منتسب به جنبش سبز را در بین توده مردم دارد و آن را مهم می داند. میرحسین در بخشی از این مصاحبه گفته: " ... اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است ...". با توجه به اظهارات اخیر اکبر گنجی در ردّ وجود "امام زمان"، می توان حدس زد که منظور میرحسین از اظهارات مشکوک، دلالت به رفتار اکبر گنجی دارد.
*
مرور مقالات اکبر گنجی در روزنامه های ده سال قبل، و به خصوص در هفته های منتهی به انتخابات مجلس ششم، نشان می دهد که وی به عمد یا سهو در بزنگاهی خطیر با ترویج رادیکالیسم ضرباتی کاری بر جریان اصلاح طلبی وارد کرده که متاسفانه بازه زمانی اثرگذاری این ضربات نه تنها کوتاه مدت نبوده بلکه اثرات وخیم آن با گذر زمان بیشتر خود را نشان داده. اگر از ادعای وی در مربوط دانستن واقعه کربلا به خونخوانی بنی امیه از خاندان پیامبر اکرم به دلیل شکستشان در "بدر" در گذریم، که برای سال ها خوراک تبلیغاتی ضد مجموعه اصلاح طلبان را مهیا کرد، پرچمداری اکبر گنجی در به مسلخ بردن وجهه سیاسی هاشمی رفسنجانی در سال 78 بی تردید خطایی بزرگ بود که سندش را به نام او زدند. خیلی طول نکشید تا معلوم شود بیرون راندن هاشمی از جبهه اصلاح طلبی، خطایی استراتژیک بوده. در آن روزهای شور و هیجان، هر چه کسانی دردمندانه از قبیله اصلاح طلبان، چون صادق زیباکلام، مسعود بهنود، سید مرتضی مردیها و عبدالمجید معادیخواه کوشیدند تا اثبات کنند این چپ روی و رادیکالیسم به سود جریان اصلاح طبلی نیست، افاقه ای نکرد و اقتدارگرایان شادمانه از خرد شدن رفسنجانی، از تاکستان مقاله های اکبر گنجی خوشه ها چیدند و می چینند.
اکبر گنجی شش سال مشقت بار دادگاه و زندان را از فروردین 79 به این سو متحمل و وقتی آزاد شد و برنده جوایز بین المللی در حوزه آزادی بیان، نتوانست بهانه بهت جامعه ایرانی نشود که حالا داشتند از او در باب همجنسگرایی حرف ها می شنیدند!
*
اکبر گنجی در شماره تاریخ 29/10/78 روزنامه "صبح امروز" مقاله ای منتشر کرد با عنوان "عالیجناب سرخپوش" و با زبانی گزنده از هاشمی رفسنجانی خواست تا در مورد ادامه جنگ و قتل های زنجیره ای پاسخگو باشد. وی رفسنجانی را با عالیجناب سرخپوش (همان کاردینال ریشلیو، وزیر اعظم لویی سیزدهم در فرانسه قرن هفدهم میلادی) مقایسه کرد که تومار پروتستانها را در هم پیچید و در عین حال در محافل کاملا سرّی از رهنمودهای روحانی سیاسی (پدر ژوزف معروف به عالیجناب خاکستری) بهره می برد. سه روز بعدتر سید مرتضی مردیها، استاد دانشگاه، در شماره تاریخ 2/11/78 همان روزنامه مقاله ای منتشر کرد زیر عنوان "عالیجناب" که اینک مرور آن بیش از پیش درستی رفتار اکبر گنجی را زیر سئوال می برد.
سید مرتضی مردیها نوشته بود: "فرض کنیم مجموعه اخبار و تحلیل هایی که در یادداشت "عالیجناب سرخپوش" آمده است درست باشد، (فرضی که البته ضریب اطمینان آن برای بسیاری رضایتبخش نیست)، سئوال این است آیا ما مجازیم هر خبر راست و هر تحلیل درستی را در چنین گستره وسیعی منتشر کنیم؟ گمان نمی کنم نویسنده یادداشت مورد بحث به این سئوال پاسخ مثبت دهد . او یک روشنفکر به اندازه کافی سیاسی است که می داند صداقت و شجاعت در غیاب محاسبه عقلانی و منطق موقعیت چه بسا سقوط و شکست را تسریع کند. همه ما می دانیم ک در بسیاری موارد امنیت ملی بهانه ای برای محروم کردن مردم از اخبار و اطلاعات بوده است اما آیا معنی این آن است که هیچ وقت امکان ندارد با بعضی سخن ها و یا بعضی از انواع سخن گفتن ها، امنیت ملی واقعا به خطر بیفتند؟ آیا فراموش کرده ایم که فعالیت سیاسی در معنای مدرن حتی اگر صرفا فعالیت معطوف به اصلاح باشد و نه کسب قدرت، یک شطرنج پیچیده است که اولین دشمن آن محاسبات ساده صریح و صادقانه است. شفافیت در سیاست یک ارزش مطلق نیست، عوامل متعددی در شرایط متعدد آن را محدود می کنند و سنجش نیروها از مهمترین این عوامل است. مطالبات شفافیت خواهی ما باید متناسب با میزان آسیب پذیری ما باشد. این دو نسبت معکوس دارند ... نقد هاشمی نه باید با بی پروایی همراه باشد و نه با بی انصافی و نه با بی دقتی. به نظر می رسد نوشته آقای گنجی تا حدودی با این هر سه وصف همراه است. به گمان بسیاری از جریانات اصلاح طلب، حتی در میان چپ مدرن و چپ سنتی، هاشمی اگر مانع اصلی اصلاحات هم بود، صلاح نبود به این گونه نقد شود چه رسد به این که قطعا چنین نیست. او اگر دمکرات نباشد، دست کم توسعه گراست و توسعه به طور غیرمستقیم زمینه ساز دمکراسی است ...".
مسعود بهنود هم در شماره 3/11/78 روزنامه صبح زادگان نوشت: " ... مقاله اکبر گنجی، عالیجناب سرخپوش، را در راستای آرامش طلبی و مسالمت جویی دوم خردادیان نیافتم. از کسی که نشریه ای بدان استواری را مدیریت کرد، "راه نو"، و مقالاتی بدان زیبایی و دلنشینی نوشت که به باورم هم آن ماهنامه و هم آن مقالات از دوران ما به یادگار می ماند، توقع چنین تندی بی لگام را نداشتم ... اینک پس از نود سال، نمی توان پنداشت که اکبر گنجی، میرزا جهانگیرخان است، باغشاهی هم در کار نیست ولی ترس تاریخی ما از رادیکالیسم بجاست ... جلوه و جلای جنبش مدنی دوم خرداد بدان است که در دریای تندروی ها و پلنگیها، متین و باوقار، مصلحت اندیش بادبان عقلانیت برافراشته است ...".
*
اکبر گنجی این روزها این سو و آن سو مصاحبه می کند که با وکلای بین المللی در حال مذاکره است تا مقامات ایرانی را به خاطر جنایت علیه بشریت دادگاهی کند!
**

نکته: در آستانه 22 بهمن اوضاع اینترنت در ایران بدجوری به هم ریخته شده؛ این مساله مشکلاتی پیش آورده از جمله در به روز کردن وبلاگ و کامنت گذاشتن و ارسال ایمیل و خواندن گوگل ریدر؛ کاری جز تحمل از دستمان بر می آید؟