۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

آن چه ما داریم


اوه نه
می دانم ... می دانم ... لازم نیست تکرار کنید؛
می دانم شما پلیس دارید
می دانم باتوم و اشک آور و اسپری فلفل هم دارید
لباس شخصی و دست بند و کلت کمری و زندان هم
هلی کوپتر و الگانس و ون را هم می دانم که دارید
کهریزک را هم شما ساخته بودید
صدا و سیما دارید و کلی روزنامه توقیف "نشدنی"
و خبرگزاری های امان از فیلترشدن
و دادگاه و دادستان هایی که مو را از ماست ترش ما بیرون می کشند
و شورای نگهبانِ وتو، فقط مال شماست
خیابان ها از آن شماست؛ نه مجوزی، نه سین – جیمی
می دانم که تاریخ را دارید شما می نویسید
و تاریخ را فقط شما خوب می خوانید؛
و شما می شناسید طلحه و زبیر را، ابن زیاد و یزید را هم
همه نمازهای جمعه و جماعت با شماست
و ارتش سایبری دارید
و اشاره ابرو
و سپاهی که در همه روستاها دفتر دارد
...
ما، سبزها، هیچکدام این ها را نداریم
به طور مطلق هیچ کدام را نداریم
شماره که نکنم؟ ... نداریم عزیزان، نداریمشان
...
اما چیزی هست که شما ندارید
از کجا می دانم که ندارید؟ ...
اگر داشتید ما را مجال بودن در کنار خودتان می دادید؛
که شاید پرتوی از حق هم دست ما باشد؛ که شما حضرت حق که نیستید
مکر و توهین نمی کردید
بخشنامه برای راهپیمایی خودجوش (!) نمی دادید
با ماشین به مردم نمی زدید
اصلا یادتان می رفت یک تنه به قاضی بروید
عدل را از جانتان بیشتر دوست می داشتید
و حتی منتقد را
...
و ما دقیقا همین یکی را داریم که شما ندارید
ما "امید" و "ایمان" داریم
امید و ایمان به خدایی که هست
همین خدایی که اصلا دیدنی نیست
ساکت است
مثل یک ارباب آن بالاست و پایین نمی آید
خودِ خودِ همین خدا
ارباب همه مکرها و تدبیرهاست
با همه سکوتش ...
چوبش صدا ندارد
تا دلتان بخواهد از بدی ظلم گفته
از بدفرجامی ظالم
از حرمت حتی یک قطره خون
مومن به چنین خدایی؛ حق را به مکر نمی فروشد ...
همین خدا، برای ما از عاد و ثمود و ارم گفته
و نیلی که فرو ریخت بر سر فوعون
و یوسفی که از چاه بر شد و بر تخت مصر نشست
ما به چنین خدایی دل بسته ایم
که ساکت است
ولی اوستای تدبیر و مکر است
و باز گرداندن مکر
ما پیروزی را در پلیس و لباس شخصی و ون و گلوله و اشک آور و فلفل نمی بینیم
ما شیشه شکن نیستیم؛
آتش بر مال مردم، آتش بر آبروی خودمان است
هلهله در روزی که انسانی دون، شمر، انسانی متعالی، حسین، را سر برید، سر نمی دهیم
ما خدایی را که پشه را از دماغ نمرود بر مغز او مستولی کرد؛ باور داریم
...
آرام،
ایمان وامیدمان را "سفت" چسبیده ایم
...
"ایمان" و "امید" آن چیزی است که ما داریم
ما سبزیم