۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

سوتی

دیشب به طور کاملا تصادفی سه نفر از رفقا رو توی لابی هتل هرمز دیدیم؛ تازه از تهران رسیده بودند. می گفتند قرار بود فردای رسیدن خبر آمدنشان را به ما بدهند ولی همان شب اول لو رفتند! ... از دیدنشان خیلی خیلی خوشحال بودیم و یک ساعتی تو کافی شاپ هتل گفتیم و شنیدیم و خندیدیم و خوردیم؛ چای و بستنی و کیک! از آن جایی که من خیلی حواسم آخر شبی جمع بود، موقع خداحافظی خیلی جدی رو کردم بهشون و گفتم: "ما که از مصاحبت با شما لذت "نمی بریم" ولی شما مسافرین و باید استراحت کنین ..." ... یک چند ثانیه ای گذشت تا همه متوجه عمق فاجعه شوند و آن گاه؛ "شلیک خنده"
*
یه بار هم به یه سوپری گفتم: "ببخشید؛ "پاست ماستوریزه" دارین؟"