۱۳۸۷ شهریور ۲۶, سه‌شنبه

همه تردیدها و یقین های من


خیلی کم اتفاق می افتد که اتفاق مهم سیاسی در جریان باشد و بنده بی نظر باشم و نخواهم موضع گیری آن هم از نوع شفافش داشته باشم! اما حالا که بحت انتخابات سال بعد داغ تر و داغ تر می شود، من مانده ام با کوهی از تردید که حق چیست و مصلحت کدام؟! ...
*
من و خاتمی!؛
خاتمی را فراتر از این که رییس جمهور باشد دوست دارم؛ اصلا بگویم که خیلی دوستش دارم. ادب و متانتش را جای دیگری، نزد سیاست پیشگان، سراغ ندارم؛ ایمانش به صلح جهانی در پرتو مدارا و تحمل را هم




به دوران ریاست جمهوری خاتمی پس از تیرماه 78 پایان داده شد؛ ولی او ماند. قبای یک بنی صدر دیگر را به تن اش دوخته بودند، ولی به تن نکرد این قبای زار را تا بعدها هر ندای اصلاح طلبی را با انگ بنی صدریسم له نکنند
اصلا می شود یادمان برود جبهه ضد خاتمی را در درون ارکان رسمی نظام؟ جبهه ای متشکل از حوزه های علمیه و پایگاه های بسیج و سازمان های اطلاعاتی موازی و صدا و سیما و قوه های درون قوه قضاییه و نمازهای جمعه و کفن فروش های حرفه ای. خاتمی در میان چنین گل های خوشبویی دنبال تقویم بود تا حساب کند هر چند روز یک بحران؛ آخر نامردها! چند نفر به یک نفر؟! ... کشور را به بهانه خسته کردن اصلاح طلبان از حضور در حکومت، از بسیاری از پیشرفت ها بازداشتند؛ خدا با نیکان محشورشان نکند!


ترکیب دولت دوم خاتمی یک عقب نشینی آشکار بود در برابر همه کسانی که شب قبل از انتخابات سال 76 طاقتشان طاق شد و به صراحت تیتر در روزنامه رسالت زدند که "مقام معظم رهبری نظر به حجت الاسلام ناطق نوری دارند". آیت الله مهدوی کنی که این حرف را زده بود، هیچ گاه به اتهام نسبت دروغ به عالیترین مقام نظام توبیخ و محاکمه نشد. الله کرم هم فردای دو خرداد گفته بود: چیزی تغییر نکرده! کابینه دوم خاتمی یک عقب نشینی آشکار بود
اصلاحات، آرمان جنبش دو خرداد، با شرایط فعلی محقق شدنی نیست؛ هم درون ملتهب است هم همه قدرت ها علیه جمهوری اسلامی؛ این بعنی بهانه های راحت الحلقوم برای سرکوب هر نوع رفرم خواهی


من و احمدی نژاد!؛
یعنی می شود روزی برسد که من از کسی دیگر این همه ... باشم؟! (جای خالی را خودتان پر کنید: خوشحال، منفجر، مهربان، منزجر). هیچ گاه نتوانستم به خودم بقبولانم که احمدی نژاد صادق است و می داند دارد چه گُلی به سر این ملت می ریزد


احمدی نژاد حمایت همه آن هایی را که علیه خاتمی بودند، با خود دارد و بلکه بیشتر. هنوز رییس جمهور است. اگر قرار بود خاتمی، بنی صدر شود، احمدی نژاد هم قرار بود رجایی شود؛ یعنی واقعا شهید رجایی هم این همه هیجانی و خودخواه بود؟


من و کروبی!؛
گاهی فکر می کنم کروبی و احمدی نژاد دو سر یک طنابند؛ هیجانی و خودخواه و پوپولیست! فکر می کنم اگر اصولگرایان از دو سال پیش همه زورشان را می زنند تا با انتقاد از دولت اصولگرای احمدی نژاد، خود را منزه کنند، در صورت ریاست جمهوری کروبی این اتفاق برای اصلاح طلبان رخ بدهد. مقاله محمد قوچانی اما خیلی روی من اثر داشت! از طرفی معتقدم توده مردم اگر به احمدی نژاد رأی ندهند به کروبی رأی خواهند داد


من و رفسنجانی!؛
شده پای کاری آبرویتان را هم بخواهید معامله کنید؟ رفسنجانی سه سال پیش این کار را کرد. بهترین شعار انتخاباتی مال او بود: توسعه دمکراتیک؛ این به معنای یک رفسنجانی تازه تر بود! احمدی نژاد اما ریاستش را مدیون همه لجن هایی است که به سوی رفسنجانی پرتاب شده بود. قبولش دارم اگر که نگویم دوستش دارم

من و میر حسین موسوی!؛
تنها کسی که تردید ندارم اگر کاندیدا شود حتما رأی می آورد ولی او خوب می داند وقتی نمی تواند حرف بزند، هفتاد میلیون رای هم گلویش را تر نخواهد کرد. شهر در امن و امان نیست


من و خودم و انتخابات ریاست جمهوری!؛
ضربه ای که دولت احمدی نژاد به کشور زده و خواهد زد، منفجر کننده است. گاهی به نظرم می رسد حجم این خرابی ها آن قدر زیاد است که برای حداقل چهار سال بعد همه دلسوزان باید از گفتمان اصلاح طلبی – اصولگرایی عبور کنند و به گفتمان "هر کسی غیر از احمدی نژادیسم" برسند!

۲ نظر:

  1. سلامی گرم
    حیفم آمد نگویم که چه لذتی از این نوشته بردم.
    قلمت همیشه تر باد.
    حمید

    پاسخ دادنحذف
  2. بسیار خوب و منصفانه نوشتید

    پاسخ دادنحذف