۱۳۹۳ شهریور ۶, پنجشنبه

فتوای آشنا



تا دل‌تان بخواهد تاریخ سرزمین ما نمونه‌ها دارد از مخالفت با «دیگر گونه بودن»ها زیر لوای دین و مذهب. از تکفیر بوعلی سینا و شیخ اشراق که نمونه‌های واضح و مشهور هستند (و این روزها از قضا مورد احترام و تکریم دستگاه رسمی حاکم) تا تخریب مدارس و تهدید و نهایتا تکفیر میرزا حسن تبریزی (مشهور به حسن رشدیه) که بانی سیستم نوین آموزش در ایران بود، و تا مخالفت با ورود  رادیو و ده‌ها نمونه ریز و درشت دیگر، همه در تاریخ همین سرزمین ثبت و ضبط است. در همین کشور بوده که شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی درباره مدارس جدید گفته: «ناظم الاسلام! تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم؛ آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟»(+)
.
حالا هم آنها که از دور دستی بر آتش تاریخ این سرزمین دارند، از شنیدن و خواندن فتوای آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی علیه تلفن‌های همراه نسل سوم حیرت نکرده‌اند (متن استفتا را بخوانید (+)؛ خلاصه آن این است: "نظر «مخالف» شما با اینترنت پرسرعت چیست؟!) نگرانی امثال ایشان از اوضاع فرهنگی کشور به جاست؛ جنگ مغلوبه شده ظاهرا! دلشوره برای  امنیت سایبری هم یک حاشیه بر این دلشوره‌های فرهنگی است. این مانورها، گو ناخواسته، اعتراف‌های ضمنی است. میلیاردها بودجه و صدها سازمان عریض و طویل فرهنگی و فرهنگی- امنیتی، موجبات قوت قلب آقایان نشده. از این فقرات بسیار است؛ غلامعلی حداد عادل همین سه ماه قبل گفته بود: «احساس می‌کنم مثل روزی که شب می‌شود هرسال وضعیت حجاب بدتر می‌شود.»(+)
.
یک شکاف فرهنگی وسیع بین ایده‌آل های مرکب‌سواران سیاسی حاکم و طیف گسترده‌ای از مردم به وجود آمده، و رو به رشد سریع است، که فتواهایی از نوع پیش گفته را، با سرعتی بیشتر از آنچه برای نمونه‌های مشابه در تاریخ سراغ داریم، به ضد خود تبدیل می‌‌کند. به راستی وقتی امهات اخلاق، از راستی و پاکدستی گرفته تا عدل و "داد"ستانی، زیر تیغ جراحی مصلحت‌های سیاسیون تلف شده‌، چنین فتواهایی چه تعداد از مردم را مقید به شرع نگاه می‌دارد؟
.
پ.ن: به سهم خودم، با معیارهای خودم، وجود ناهنجاری‌های فرهنگی و اخلاقی وسیع را در سطح جامعه تکذیب یا توجیه نمی‌کنم؛ اما همیشه با دو سئوال مواجهم: قرار است این دنیا بهشت باشد؟ و این که: این شُرور، علت‌اند یا معلول؟ 
.
.