ه‍.ش. ۱۳۹۲ دی ۲۵, چهارشنبه

نامه‌ی نود و هفتم

سلامْ خوب
.
باید باور کنیم بعضی وقت‌ها، این «سفر» است که آدم‌اش را برمی‌گزیند و با خود می‌برد.
بدون این که حواس‌ات باشد، از روزها قبل‌تر، دست‌ات را می‌گیرد و کمک‌ات می‌کند که چمدان‌ات را ببندی، شانه‌ای به موهایت بکشی، چروک پیراهن‌ات را صاف کنی ... که بعد بروی، که ببرد.
.
مسافرِ این طوری نظر کرده است. نمی‌شود همین طوری همسفر‌ شد، به او رسید، به گَرد پایش حتی.
اینجا «سفر» را باید شناخت، «پرواز» را.  
.
.