۱۳۹۱ مرداد ۲۵, چهارشنبه

چهارپاره – 85 / درس های یک زلزله


(1)
زلزله حوالی ساعت 5 عصر روز شنبه گذشته بخش هایی از آذربایجان را لرزاند (یا آن طور که صدا و سیما تاکید فراوان دارد: «شمالغرب کشور را»!). مواجهه با رویکرد خونسردانه رسانه ملی و برخی خبرگزاری ها در مقابل این رخداد طبیعی، از همان ابتدا، در هر سو، منتقدانی داشت اما این فضای انتقادی تا صبح روز بعد، در شبکه های اجتماعی (تنها جایی که ایرانیان می توانند بدون دخالت و جواز موردی حکومت اظهار نظر نسبتا آزادانه و گاه شدیدا منتقدانه ای داشته باشند) به سرعت ابعاد دیگری به خود گرفت؛ در یک سو کسانی بودند که منتقد صدا و سیما و مدیریت بحران در منطقه بودند، انرژی مصرف شده در صدا و سیما را برای وجیهه المله کردن نظام بشار اسد و پرداختن به مراسم شب احیا را در مقابل سطح توجه به زلزله زدگان ایرانی قرار دادند و البته برخی جریانات هم سعی کردند مساله را به تقابل حکومت با اقوام و تبعیض های قومی ربط دهند. در سویی دیگر کسانی قرار گرفتند که با محور قرار دادن تردید در «نیّت خیرخواهانه» منتقدان، به تفسیر و توجیه رفتار صدا و سیما پرداختند و بر نظام امدادرسانی و مدیریت بحران صحه گذاشتند. متاسفانه تبادل عبارت های توهین آمیز هم صورت گرفت. یک کاربر روحانی و معمم گوگل پلاس نوشت: «این چند وقته یک جماعتی را اینجا دیدم که دوست دارم جای هر حیوونی باشم جز جای این جماعت. جماعتی که دنیا را با آن عینک خاص خودشان می بینند و تحلیل می کنند ... امروز هم پیله کرده اند به عزیزان زلزله زده آذربایجان. دائما می نویسند که به مردم آذربایجان نرسیدند و فقط تلویزیون به مراسم احیاء پرداخت و فلان و بهمان»، یامین پور هم که به رغم چهره و کلام آرام مقابل دوربین تلویزیون، به خصوص در این هفته های اخیر نشان داده که تند و خشن مزاج است، با اشاره به نوشته همان روحانی فوق الذکر نوشت: «من جرات نداشتم بگم مثل سگ؛ ولي ايشون گفت!». دیگرانی از همین جریان، منتقدان را به غر و نق زدن، نفهمی، وطن فروشی، وادادگی و بی غیرت و ضدانقلاب بودن متهم کردند! البته روز دوشنبه ورود نمایندگان آذربایجان شرقی در مجلس و حتی رییس مجلس به مبحث انتقاد از عملکرد صدا و سیما، وزنه این تقابل را به سود منتقدان صدا و سیما در شبکه های اجتماعی سنگین تر کرد. در این میان می توان ناوارد بودن برخی انتقادها را علیه حکومت قبول کرد، یا حتی لحن سوتفاهم برانگیز برخی انتقادها را رد. مثلا «بازتاب امروز» نوشت: «فرض کنید زلزله زدگان ایرانی هم طرفدار بشار اسدند، به دادشان برسید!»؛ این شیوه پرداختن به کوتاهی دولت، به شدت سوتفاهم برانگیز بود. یا بسیاری سفر احمدی نژاد را به عربستان، همزمان با روند امدادرسانی، تخطئه کردند در حالی که به نظر می رسد پاسخ مثبت رییس جمهوری ایران به دعوت مقامات عربستان برای مذاکره کشورهای اسلامی درباره سوریه، هم به لحاظ نشان دادن حسن نیت به طرف سعودی، که طی ماه های اخیر به سطح تقابل و مقابله کم نظیر دو جانبه ای در روابط با این کشور مهم اسلامی نائل آمده ایم!، و هم به لحاظ اهمیت سوریه در سیاست خارجی ایران، صحیح به نظر می آید. ضمن این که سایر مقامات عالیرتبه دولتی در محل زلزله حضور یافتند و تصمیم هایی هم اتخاذ شد.
مجموعه این تقابل در شبکه های اجتماعی، که می تواند مقیاسی از تقابل واقعی طبقه متوسط و رو به رشد جامعه ایرانی نیز باشد، از گسلی بزرگ در بنیان زندگی اجتماعی مردم ایران خبر می دهد که باید با نگرانی به فکر روز آزاد شدن انرژی آن بود؛ آن چنان آزاد شدنی که می تواند از هر زلزله دیگری، ویرانگرتر باشد.
.
(2)
صدا و سیما در اطلاع رسانی کوتاهی کرد؛ روی این مساله اجماع زیادی هست. حتی خبرگزاری سپاه (فارس) نیز آن را تایید کرد(+). و البته اطلاع رسانی صرفا خواندن و اعلام خبر وقوع زلزله نیست. کسانی که اصرار دارند به هر قیمتی از رفتار این سازمان بی رقیب رسانه ای دفاع کنند، چه توضیحی دارند به این توصیه ایمنی که «در هنگام شرایط اضطراری، رادیوی ترانزیستوری با خود داشته باشید یا رادیوی خودروی خود را روشن نگاه دارید»؟ این برای آن است که افراد آسیب دیده یا در معرض خطر، بدانند که مثلا زلزله 5 ریشتر نبوده و 6 ریشتر بوده؟!
.
(3)
جریانی در جبهه حامیان تام و تمام و عشاق نظام شکل گرفته که هر نوع انتقاد افراد از امری واحد (در اینجا مثلا از صدا و سیما، یا چندی پیش درباره کمیابی و گرانی مرغ) را سریعا به ضدیت هماهنگ شده با اساس نظام تعبیر می کند. این بدگمانی افراطی که متاسفانه به سرعت به خشونت کلامی، و در بهترین حالت به تمسخر منتقدان منجر می شود، از ترمیم نشدن آستانه بردباری و اعتماد به نفس این جریان به واسطه اتفاقات سه سال قبل، و به رغم همه مانورها و تظاهرهای فاتحانه، خبر می دهد.  البته سواستفاده از بی تدبیری و اشتباه های محاسباتی سازمان های حکومتی، که این بی تدبیری ها نیز خاص ایران نیست، کتمان کردنی نیست ولی راه مقابله با این استفاده های سو، نه توهین و متهم کردن، که حفظ آرامش و تاکید بر قابلیت هضم نقدها در پیکره سازمان های نطام است. رد یکسره و تایید یک سره، دو سر ِ ریسمان بی انصافی و عدالت گریزی است.
.
(4)
شبکه های اجتماعی – فیس بوک / گوگل پلاس / توییتر – یکبار دیگر نشان دادند که جامعه ایرانی به فضای ارتباطی کاملا نوین و مدرنی وارد شده که به راحتی می تواند بخش مهمی از زیان های غیبت رسانه فراگیری مثل صدا و سیما را جبران کند. سه سال تمام بندهای گوناگون بر پای اینترنت نهادن، گره از کار فروبسته کسانی که از تکثر صداها آزرده می شوند، باز نکرده است. هدایت کمک رسانی ها، ایجاد یک سیستم نقد و پیشنهاد له یا علیه سازمان های حکومتی و البته انتقال احساسات انسانی، سه وظیفه ای بود که شبکه های اجتماعی در این روزهای اخیر از پس آن برآمدند. الان تعداد بیشتری از مردمان ایران زمین، تنها با یک کلیک، خود به یک خبرگزاری کوچک تبدیل می شوند، با دنیا ارتباط می گیرند، و از رای و نظر خود دفاع می کنند. آیا این نمی تواند زنگی برای بیدار باش دوستانه رسانه هایی که به متکلم وحده بودن خو گرفته اند، باشد؟
.
.
.
در پلاس(+)