۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه

امام حسین؛ استثنا یا قاعده؟


... ما "عشق"ی داریم و "عقل"ی؛ شما درست این را بگذارید کنار "آرمان" و "سیاست"؛ "آرمان" داریم که "عشق" آدمی است و پاره ای از آن ها، ارزش های فوق العاده متعالی اند. سیاست هم مقوله خردورزی است ... یک دفعه کسی از من می پرسید: "ازدواج از مقوله عشق است یا از مقوله عقل؟"، خیلی هم سئوال سختی بود من البته داوری ام این بود که از مقوله عقل است. گفتم چشم هایتان را باز کنید، ازدواج کنید، هی نگویید عشق و عشق و این ها، چشم هایتان را ببندید و پا در وادی مُظلمی بگذارید، بعد که چشم باز کردید ببینید که چه بلایی بر سر خودتان آورده اید. خیلی جاها ما این مساله را داریم. اصلا عموم رفتارهای آدمی مشمول این مقوله است؛ مقوله سیاست یکی از این رفتارهای خردورزانه متعالی آدمی ست؛ فقط هم آن نیست؛ شغل هم همین طور است، ورزش و خورد و خوراک هم. توی هر کدام این ها یک وجه عاشقانه داریم، یک وجه عاقلانه. یک توازنی باید بر قرار کرد بین عشق و عقل. شما هر دیوانی از شعرای درجه یک را باز کنید، نه شعرای مقلد، بلکه شعرای محقق، مثل حافظ و مولوی، چه چیزی غیر از این می بینید؟ همیشه ما را سر دو راهی نزاع عقل و عشق می گذارند. اکثریت هم فتوا می دهند که بُرد با عشق است. "عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد / عشق دیده، زان سوی بازار او، بازارها / عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست / عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها" (از مولوی ست)
.
عقل اصلا، شأنا و ذاتا احتیاط کار و محافظه کار است، بررسی و محاسبه می کند، اهل ریسک نیست یا می خواهد ریسک را به حداقل برساند. عشق شما را به برداشتن گام های بلند دعوت می کند، می گوید آدمی این نیست که فقط در چارچوب چرتکه و محاسبات بگنجد. یک چیزی فراتر از این در وجود آدمی هست و آن فراتر را باید دید و اندیشید و برای او هم گام برداشت.
.
ما در دین و شریعت خودمان هم این را داریم (...) حرکت امام حسین فرافقهی بود، عشقی بود. در چارچوب فقه، اگر او از مهلکه می گریخت، اگر بیعت می کرد، اگر یک جوری می ساخت بالاخره، که از مرگ و کشته شدن رهایی پیدا کند، هیچ مشکلی نداشت، ما امروز هم او را سرمشق خودمان قرار می دادیم. کما این که در مورد ائمه دیگر هم دیدیم. من همیشه در مورد مرحوم شریعتی این را گفته ام که ایشان یک خطای دیگر که کرد این بود که امام حسین را که یک استثنا بود، بدل به قاعده کرد. در سلسله امامان و تاریخ امامت، حرکت امام حسین یک استثنا بود، یک قاعده نبود. یعنی هیچ کس دیگر مثل ایشان رفتار نکرد. از امام علی که با خلفا صلح کرد، از امام حسن که صلح کرد، امام سجاد به قتل و قتالی وارد نشد، امام باقر و امام صادق هم. شاید روش امام موسای کاظم مشابهتی به روش امام حسین داشت، امام رضا که ولایتعهدی را پذیرفت و ائمه دیگر (همچنین) ... حرکت امام حسین یک حرکت عاشقانه و فرا فقهی بود. اگر می خواست همان محافظه کاری عقلایی را پیش بگیرد، راه های دیگری بود کما این که به لشگریان یزید گفت که بگذارید من برگردم، منتهی حُر جلوی ایشان را گرفت و گفت که نمی شود و قصه به آن جا ختم شد ...
.
عبدالکریم سروش
.
از روی نوار پیاده شده
.
در پلاس(+)
.
.