۱۳۹۰ دی ۲۸, چهارشنبه

چهارپاره – 56


(1)
پنج سال از شروع جنگ گذشته. میانه سال 64 است؛ 26 سال قبل. عراق عزم اش را جزم کرده که صادرات نفت ایران را متوقف کند. مدام کشتی ها و اسکله های نفتی خارک را بمباران می کند. ایران تهدید به بستن تنگه هرمز کرده. ریگان گفته که آمریکا متعهد به باز نگهداشتن تنگه هرمز است. شوروی با دخالت آمریکا مخالفت کرده. مقامات مصاحبه و تهدید به بستن تنگه هرمز می کنند ولی در اندرونی مخالفت های جدیی می شود. دقت عراق در زدن اهداف در خارک خیلی بالا رفته. غیر از نظامیان و نفتی ها، همه خارک را ترک کرده اند. روحیه ها ضعیف است
.
(2)
امام خمینی بر دفاع از خارک تاکید می کند. قرار می شود آقای «الف» شخصا به خارک برود. روحیه بدهد. نیازها را برآورد و دستورهای لازم را در جا ابلاغ کند. با وجود مرکزیتی که آقای الف در قضیه فرماندهی جنگ دارد، حضور وی در منطقه و احتمال آسیب دیدن اش، خطرناک ارزیابی می شود
.
(3)
یک روز قبل از سفر آقای الف به خارک، آقای «ب» به او زنگ می زند. می گوید: «به خاطر خطرها، فردا به خارک نروید، من به جای شما می روم» ... آقای الف، نمی پذیرد. می رود ... در مدت حضور وی در خارک، دو بار وضعیت قرمز می شود ... جنگ ادامه دارد؛ تا سه سال بعدش هم
.
(4)
آقای «الف»، رفسنجانی بود  و آقای «ب» میرحسین، بعضی ها آن روز حتی آقای "ی" هم نمی شدند؛ ته صف هم نبودند حتی ... 160 سال بعد از زدن رگ امیرکبیر در حمام فین کاشان، انگار دیوارهای حمام فین فراخ تر از همیشه شده، حالا اما رگ حیثیت می زنند. لااقلش این است که به خیال می آید که شاهزادگان و اشراف قجری که از اصلاحات میرزا تقی خان امیرکبیر چوب ها خوردند، صبر بیشتری داشتند. حالا اما به یک نامه و یک مقاله و یک سخنرانی و چند اما و اگر و چرا و هشدار، بی خداحافظی آدم ها را می فرستند حمام فراخ شده فین کاشان ... حال ِ فعلی امیرکبیر هم که صدراعظم بود و همسر تنها خواهر تنی پادشاه، فرق کرده بوده لابد که از دربار بیرونش کردند ... انگار دیوارهای حمام فین کاشان فراخ تر از همیشه شده، جا برای همه باز کرده اند
.
.
.
پ.ن: به خاطرات سال 64 رفسنجانی مراجعه کنید؛ این کتاب هنوز ممنوع و غیرقانونی اعلام نشده
.
.