۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

غلامی و غمناکی


دکتر عبدالکریم سروش
.
"... تعریف علمای اخلاقی ما از زندگی اخلاقی این است که انسان اخلاقی کسی است که کار ِ نیکو از او "بی زحمت" و "به فراوانی" صادر می شود. هر دو تا قید را گذاشته اند: "بی زحمت" و "به فراوانی" (...) اگر کسی بی زحمت و به فراوانی راست گفت، راستگو می شود و اگر گرفتار دروغ هم شد یک یا دو دفعه استثنائا. مردم در جامعه اخلاقی برای راست گفتن زحمت نمی کشند، راستگویی برایشان مشکلی ایجاد نمی کند، کارشان هم راه می افتد. رشوه ندهند، دروغ نگویند، حق کسی را زیر پا نگذارند و هزار از این کارها. این جامعه اخلاقی را باید از حکومت خواست. حکومت باید راه این را باز کند و وقتی باز می کند که یک شرایط نرمال برای زندگی فراهم کند. شرایط نرمال یعنی یک حداقلی از زندگی؛ کسی محتاج نباشد، کسی آزادگی اش را برای یک لقمه نان از دست ندهد و این بدترین رذالت است؛ از دروغ و فحشا و از هر چه بگویید بدتر است. این که شما آزادگی تان را، که گوهر انسانیت شماست، برای یک لقمه نان زیر پا بگذارید، سر خم کنید، مدح کسی را بگویید، از عزت خودتان بگذرید. خدا نکند جامعه ای مبتلای آن شود. اقبال لاهوری می گوید: "آدم از بـی بصری بندگی آدم کرد / گوهری داشت ولی نذر قباد و جـم کرد / یعنی از خوی غلامی ز سگان خوار تراست؟ / من ندیدم که سگی پیش سگی سرخم کرد"
.
(...) جامعه ما (...) به دو چیز خو داده (شده)؛ یکی خوی غلامی (و فروختن آزادگی)، یکی هم خوی غمناکی ... آدمی وقتی اخلاقی است که مختار باشد و جامعه ای که اختیار را از شما می ستاند، نمی تواند اخلاق پرور و فضیلت پرور باشد ... عین این ماجرا اینجا (در غرب) هم صادق است. نگاه نکنید که ظاهرا دست کسی را نمی گیرند. حجم تبلیغات عظیمی که اینجا می شود در واقع مجال تفکر را از شما می ستاند، اصلا انتخاب را در ذهن شما می کارد ..."
.
.
توضیح: از متن یک سخنرانی، در دو سال قبل، پیاده کرده ام
.
.