۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

فقط پسر لادن کشته شد ... اسامه



کاخ های وسیع و خنک پدری را، و عافیت را، در عربستان رها کرده بود تا از غارهای تنگ و تاریک و نمور افغانستان، جنگ برای عدالت اسلامی را فرماندهی کند. عدالتی که او دنبالش بود، از روی تن های متلاشی و سوخته و پیکرهای ِ بی سر بسیاری می گذشت، و گذشت. تردیدی در درستی راهی که برگزیده بود نداشت. "بن لادن" نماد یک اندیشه است، که با مرگ فقط "اسامه"، نمرده و نمی میرد؛ اندیشه ای که "انسان" را دوست ندارد، یا دوست دارد فقط در حد "وسیله" برای "دین"ی که فقط قرائت خودش را از آن مشروع می  داند. این همه صلب و سخت و خشن و دود زده. همین دو روز قبل پسری "دوازده" ساله در افغانستان خودش را منفجر کرد، خودش را کشت تا دیگران را بکشد، و کشت.  "انسان" این همه تحقیر می شود در "بن لادنیسم" ... کاش بن لادن قبل از مرگ، فرصت "تردید" داشت، و کاش این "تردید" را جایی نجوا کرده باشد 
.
.