
امام جمعه زنجان گفت: استقبال مردم زنجان از دكتر احمدي نژاد حقيقتاً شبيه افسانه است
*
افسانه را چیز دیگری تصور می کردیم و "حقیقت" را هم و "حقیقتا افسانه" را هم! ... افسانه باید که چیز دیگری باشد وگرنه هر کسی با زور تبلیغ و تعطیل کردن مدرسه و فرستادن اتوبوس و مینی بوس از پی مردم و آویزان کردن کلید انبارهای نفت از خودش، هر هفته می تواند حقیقتا افسانه های بی شماری خلق کند ولی نباید افسانه این قدر ارزان باشد. افسانه باید چیزی باشد که از زمان و مکان فراتر برود؛ بچسبد به سینه اسطوره و هیچکدام از این شوهای سیاسی حتی اگر به گوش راستش اذان و به گوش چپش اقامه خوانید، اسمش افسانه نمی شود. افسانه نمی تواند غلتیدن در دریای پر قو و امتیاز باشد؛ که اگر بود از نامِ مردان و زنان بزرگ و افسانه ای که این و آن جای تاریخ درخشیده اند، درد و سختی فرو نمی بارید! حضرت آیت الله! افسانه باید چیز دیگری باشد؛ چیزی در قواره اصرار بر حفظ عزت با وجود سیل مرحمت از کیسه خلیفه، چیزی در حد و اندازه انصاف و عدل علوی! افسانه را علی ساخت وقتی که در قامت خلیفه مسلمانان، و امیر مومنان، نخواست مردم برای استقبال از او در پی مرکبش بدوند؛ خواست که مردم عزت نفس خود را قدر بدانند. حالا شما بیا و به اسم مقتضیات زمان، دویدن در پی مرکب احمدی نژاد را با ده من سریش بچسبان به افسانه، بچسبان به حقیقتا افسانه ... چرا می خواهید این همه بهشت را از مردم دور کنید؟
*
افسانه را چیز دیگری تصور می کردیم و "حقیقت" را هم و "حقیقتا افسانه" را هم! ... افسانه باید که چیز دیگری باشد وگرنه هر کسی با زور تبلیغ و تعطیل کردن مدرسه و فرستادن اتوبوس و مینی بوس از پی مردم و آویزان کردن کلید انبارهای نفت از خودش، هر هفته می تواند حقیقتا افسانه های بی شماری خلق کند ولی نباید افسانه این قدر ارزان باشد. افسانه باید چیزی باشد که از زمان و مکان فراتر برود؛ بچسبد به سینه اسطوره و هیچکدام از این شوهای سیاسی حتی اگر به گوش راستش اذان و به گوش چپش اقامه خوانید، اسمش افسانه نمی شود. افسانه نمی تواند غلتیدن در دریای پر قو و امتیاز باشد؛ که اگر بود از نامِ مردان و زنان بزرگ و افسانه ای که این و آن جای تاریخ درخشیده اند، درد و سختی فرو نمی بارید! حضرت آیت الله! افسانه باید چیز دیگری باشد؛ چیزی در قواره اصرار بر حفظ عزت با وجود سیل مرحمت از کیسه خلیفه، چیزی در حد و اندازه انصاف و عدل علوی! افسانه را علی ساخت وقتی که در قامت خلیفه مسلمانان، و امیر مومنان، نخواست مردم برای استقبال از او در پی مرکبش بدوند؛ خواست که مردم عزت نفس خود را قدر بدانند. حالا شما بیا و به اسم مقتضیات زمان، دویدن در پی مرکب احمدی نژاد را با ده من سریش بچسبان به افسانه، بچسبان به حقیقتا افسانه ... چرا می خواهید این همه بهشت را از مردم دور کنید؟
*
علی - عليهالسلام - هنگامی كه به سوی كوفه میآمد ، وارد شهر انبار شد كه مردمش ايرانی بودند . كدخدايان و كشاورزان ايرانی خرسند بودند كه خليفه محبوبشان از شهر آنها عبور میكند، به استقبالش شتافتند، هنگامی كه مركب علی به راه افتاد، آنها در جلو مركب علی شروع كردند به دويدن. علی آنها را طلبيد و پرسيد : چرا میدويد، اين چه كاری است كه میكنيد ؟ ! گفتند: اين يك نوعی احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود میكنيم . اين سنت و يك نوع ادبی است كه در ميان ما معمولبوده است. حضرت گفتند: اين كار شما را در دنيا به رنج میاندازد و در آخرت به شقاوت میكشاند . هميشه از اين گونه كارها كه شما را پست و خوار میكند خودداری كنيد . بعلاوه اين كارها چه فايدهای به حال آن افراد دارد ؟ - نهج البلاغه ، كلمات قصار
روایت جالبی بود از امام علی، و یادآوری این که نباید چشم و گوش بسته همه چیز رو قبول کرد؛ چه آموزه های دینی رو و چه رسم و رسوم باستانی ایرانی رو!
پاسخ دادنحذفمحتوای مطلب هم خوب بود (ولی نثر مثلا ادبی نوشته به شدت نقص فنی دارد! به عنوان آدمی که کمی زبان می داند خواهش می کنم ادبی ننویسید! اگر می توانید ساده و با تاثیر بنویسید!)
می شه دقیقا برای روایتت صفحه بدی. ممنون.
پاسخ دادنحذفبرای علی آقای صنایعی! من این داستان را از کتاب "داستان راستان " شهید مطهری اخذ کرده ام
پاسخ دادنحذف