۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

انصاف و دیگر هیچ



نگارش سلسله یادداشت های "آقای سردبیر" همچنان که پیش بینی می کردم مورد توجه زیادی قرار گرفت. این را افزایش تعداد بازدیدکنندگان وبلاگ طی روزهای اخیر تایید می کند هر چند این سری از یادداشت ها مخاطبان غیرزنجانی کمتری می توانست داشته باشد. درباره دوران فعالیت مطبوعاتی ام که از انتهای اردیبهشت دو سال قبل پایان یافته باز هم می توانم خاطرات زیادی بنویسم اما زیر عنوان "آقای سردبیر" تمام تلاشم این بود که از نقش آقای اسکندری در زندگی خودم بنویسم. امیدوارم موفق بوده باشم ... اینجا لازم می دانم به چند مطلب اشاره کنم: اول این که آقای اسکندری داوطلبانه لباس روحانیت را کنار گذاشته. دوم این که آقای اسکندری همچنان سردبیر است و تا جایی که می دانم سال جدید را با ایده های جدید شروع کرده. از من هم دعوت به همکاری از راه دور کرده که در عین قدردانی بابت تداوم همان حسن نیتی که درباره آن نوشتم، بعید می دانم فراتر از آن چه این جا می نویسم بتوانم دستی به قلم ببرم: نه فرصتش هست و نه از اوضاع زنجان خبر به روز و کاملی دارم. سوم آن که متن ای میل ارسالی از آقای محسن افشارچی عزیز را در ادامه بخوانید! نمی دانم ایران است یا هنوز کاناداست. آخرین بار حدود سه سال قبل زنجان دیدمش: او رنوی قراضه برادر بزرگترش را برای تعمیر به تعمیرگاه آورده بود و من رنوی قراضه خودمان را. دو هفته بعدش قرار بود مجددا برای ادامه تحصیل به کانادا برگردد. با برادر بزرگترش که دبیر شیمی است از دوران نماز جماعت مسجد دستغیب زنجان آشنا بودم. برادرشان مرحوم جعفر افشارچی را و پدر بزرگوارشان را که فرهنگی فرهیخته ای بوده، مردم زنجان خوب می شناسند. برادران افشارچی با گردانندگان هفته نامه امین زنجان رابطه نزدیکی داشتند و لابد دارند از همین رو آقای محسن افشارچی در واکنش به این جمله من که: همزمان نشریه ای در زنجان بود به اسم امین زنجان که بی محابا و البته دور از ادب او – استاندار اسبق زنجان – را مسعود چاخان خطاب می کرد. از خوشبختی های سلطانی فر همین بس که گردانندگان این هفته نامه که بعدها به علت توهین به دادگستری توقیف شد، همگی در سال هشتاد و چهار شدند طرفداران دو آتشه احمدی نژاد که این روزها خیلی ها درباره غلظت چاخان های انتخاباتی اش متفق القول هستند!، برایم نوشته اند: ... آقای معینی سلام. .. می دونید همه مون زنجانی هستیم و همدیگه رو خوب می شناسیم. نمی دونم چرا با این لحن از امین زنجان حرف زدید؟ همه اونایی که امین زنجانی بودند دارای تفکری هستند که تفکر احمدی نژاد با اون تا حد زیادی منطبقه. چرا از لفظ – شدند – استفاده کردید، نمی دونم. توهین به دادگستری و توقیف؟ مطمئنم اصلا نمی دونید دلیل چی بود و توهین یعنی چی؟ به ما که میرسه می شه توهین مال شما نقد؟ افتخار بی کلاسهایی مثل ما اینه که به هیچ مرکز قدرتی وصل نبوده و نیستیم. اگه انتخابات شورای اخیرو پیگیری کرده باشید (تو زنجان) به این مطلب می رسید. البته امیدوارم . اگه اصلاح طلبا کمی انصاف داشتند ... عزت زیاد. محسن.
من از دریافت این پیام خوشحال شدم. آرزوی بزرگ من باانصاف بودنه، اگر چنین نبوده ام عذرخواهی می کنم. با این همه درباره نامه آقا محسن بیشتر خواهم نوشت چرا که به گمانم یک طرفه قضاوت کرده اند.

۳ نظر:

  1. سلام

    مطلب سردبیر و پیگیری میکردم

    ولی در کل فکر میکنم دیگه مطبوعات زنجان
    مطلبی پیدا نمی کنن بنویسند
    نمی دونم از این همه تکرار خسته نمی شوند

    پاسخ دادنحذف
  2. از اونجا که اطلاعات چندانی در زمینه روزنامه های زنجان ندارم پس فعلا چیزی نمیگم...اما اقای معینی این مکانهایی که نام بردید من به عمرم نرفتم اما من اقای اسکندری رو یه جایی دیدم..بالاخره کشفش میکنم :دی
    فکر میکنم یکی از دلایل استقبال از این پستها این بود که نه تنها یک سری وقایع مهم که در یک برهه از زمان گفته شده رو خاطره وار بیان کردید که سبک نوشتنتون ادم رو میکشونه..خسته نمیکنه...و این متخص شخص شخیص شماست :)

    پاسخ دادنحذف
  3. محمد عزیز نظر خاصی راجع به این مطلب ندارم , زیرا میدونی که اطلاعات من خارج از کشوری در این باب خیلی کمه . مهشاد خوشگله رو خیلی ببوس . سبز باشی .

    پاسخ دادنحذف