۱۳۸۵ بهمن ۱۴, شنبه

خواهر

تصمیم ناگهانی، مسافرت، تهران، بیمارستان ...، عیادت خواهر، ... زنجان، سرما، پیام زنجان، مردم نو، صایین قلعه، محمد آقا، محله قدیمی، سلمانی دوران کودکی، ناگهان آنفولانزا، تب، سرفه، درد، سکوت، بدقولی، خیابان های قفل شده از حماقت، ... دوباره تهران، دوباره خواهر، عمل جراحی، بیهوشی، بیهوشی، بیهوشی، نگرانی، بغض، دعا ...

خدای بزرگ مهر و وفا!/ا
در گوشه کوچکی از این زمین بزرگ، روی تخت بیمارستان، تندیس مهربانی و وفا با زخمی در سر به یادگار مانده از تیغ جراحی، بی هوش خوابیده، باید زودتر از این ها چشم می گشود ... خدایا! من درخشش دوباره چشمان خواهرم را از تو می خواهم ...

۶ نظر:

  1. از صمیم قلب آرزو میکنم زودتر سالم و خندان در کنارتان باشد

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام
    امیدوارم حال خواهرتون بزودی خوب بشه و مثل همیشه شاد و خوشحال کنار هم باشید.

    پاسخ دادنحذف
  3. این روزها و شبها بهترین شبها بود برای دعا... همه دعا میکنیم براشون...برق چشمهای خواهر خیلی زودتر از اینها دوباره میدرخشد...قول میدم...:)

    پاسخ دادنحذف
  4. با آرزوی سلامتی عاجل
    دلم گرفت
    چقدر سنگین نوشته شده است دردت .
    دلم به درد آمد.
    خدا صحت عنایت کند.
    دعا دارم.

    پاسخ دادنحذف
  5. محمد عزیز برای خواهر نازنینت امید بهبود دارم . امیدوارم که تا به این لحظه نگرانیت برطرف شده باشه و خواهر نازنینت هم دوباره سرحال و بیدار درکنارتون باشه . سبز باشی نازنین .

    پاسخ دادنحذف
  6. دوباره بخندد الاهی.

    پاسخ دادنحذف