۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

همه دور یک سفره



بعد این همه سال، یعنی از روزی که جد همه ما از بهشت اخراج شد تا به حال، انگار تنها این میدان زورآزمایی های جسمی و ورزش است که همه ما فرزندان آدم را این چنین باشکوه، در میدانی چون المپیک، دور یک سفره جمع می کند. اما کی نوبت پنجه افکنی دوستانه روح ها و معرفت ها خواهد رسید؟ کسی در این میدان، پناه نبرد به دوپینگ قدسیت های خودش و به توپ و تانک و موشک و بمب و گزمه و شکنجه گرانش، و آن معرفت و روحی از سکو بالا برود، که  انسان های بیشتری را از رنج برهاند؛ حتی شده در حد ایده و نظر، که کسی معرفت خود را پیش از زورآزمایی معرفت طلایی نداند. رکوردها، رکوردهای گوارایی باشد؛ از جنس کاستن از محنت ابنای بشر، از جنس مهربانی و وسعت سینه ها.
دیشب، به وقت خودمان، میلیون ها انسان، در دور و نزدیک، به تماشای افتتاحیه المپیک لندن نشسته بودند. شکوه غرورانگیزی بود؛ همان دور یک میدان، و دور یک سفره بودن بنی بشر؛ حالا لااقل در کارزار «تن» ها.
.
پ.ن: دیشب تا حوالی 2.5 شب با مهشاد پای تلویزیون بودم. پخش مستقیم افتتاحیه المپیک و رژه تیم ها را تماشا می کردیم. اسم کشورها را می پرسید و دوتایی در مورد مدل لباس ها حرف می زدیم. من از لباس اسپرت بلغارها خوشم آمد، مهشاد از لباس استرالیایی ها و البته خیلی های دیگر! ... این وسط خیلی افسوس خوردم که پرچمدار تیم ایران، خنده بر لب نداشت ...
.
.
در فیس بوک(+)
.