۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

امروز صبح



این عکس ها رو صبح امروز گرفتم. راننده، کنترل ماشین رو توی دوربرگردون روبروی مجتمع مهرگان (بندرعباس) از دست داده و این طوری، از خیابون خارج شده و توی شیب گیر کرده بود. راننده ی ماشینی که درست پشت سرش بوده، می گفت که فکر کرده حال راننده بد شده، چون سرعت زیادی اصلا نداشت که ماشین این طوری زیگزاگ بزنه و بیرون بیفته. خیلی هایی که اون جا بودن می گفتن همین دیروز یه "مزدا سه" سر همون پیچ چپ کرده و یک کمپرسی هم با شدت اومده و از پشت کوبیده بود به ماشین آتش نشانی که اومده بوده برای  امداد و نجات! ... یکی نگهداشته و داشت شماره امداد خودرو می داد، یکی می گفت می خوای من بیارمش بیرون؟ یکی وایستاده و شیشه ماشینشو پایین داده و می گفت: اصلا به فکر نیستن، این جا کلی ماشین پرت شده پایین. یکی سرعتشو کم کرد و پرسیده بود: به خودت که چیزی نشده؟ ... راننده زنگ زد و یه جرثقیل اومد. راننده جرثقیل تا ماشینو دید گفت نمی شه تو این شیب، ماشین رو عقب کشید، باید بلندش کنم. ولی بعدش راضی شده بود، که زنجیر بندازه و ماشین رو از عقب بکشه بالا. همه ی صدمه به ماشین، یه فرورفتگی روی رکاب، زیر ستون، سمت چپ ماشین بود که البته باعث شده بود، درهای سمت چپ راحت باز و بسته نشن. یه عابر پیاده هم که فهمیده بود راننده عین خودش تُرکه، وایستاده بود تا آخر کارو کمک کرده بود، زنجیره انداخته بود، فرمون داده بود، صحبت کرده بود! ... خب! باید بگم اون راننده ای که حین گوش دادن به نوای پیانوی یان تیرسن این طوری زده بود به جدول و رفته بود خاکی، خود من بودم ... و حالا فکر می کنم، همه اونایی که سر صحنه های تصادف ها می ایستن، فضول و علاف نیستن، بعضیاشون واقعا اهل کمک ان. تازه هم زبانی هم چیز خیلی خوبی می باشد!
.
.
.