۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

ایران باستان در نقش اپوزیسیون



اول - در تقویم رسمی کشور، برای امروز هیچ مناسبتی یادداشت نشده (اگر که تقارن هفت آبان امسال را با سالروز قمری ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه که در تقویم ها آمده، نادیده بگیریم) اما از چند روز قبل تر انبوهی پیامک و مطالب همخوان شده در شبکه های اجتماعی با مضامین مربوط به روز تولد (بزرگداشت) "کوروش کبیر"، یعنی هفت آبان، تولید و منتشر شده. از دیگر سو اکثر ما بارها با جملاتی پندآموز و حکیمانه مواجه شده ایم که مدعی شده اند همگی متعلق به "کوروش کبیر" است! به نظر می رسد تلاش رسمی و حکومتی برای پاک کردن بخشی از تاریخ این سرزمین از حافظه ملت، و احتمالا در واکنش توأمان به فرم مذهبی نظام و رویکرد باستان گرایانه سلسله پهلوی، اینک لااقل بخشی در حال گسترش از جامعه را به یک وادی احساسی، و البته "اپوزیسیونی" با استفاده ابزاری از "تاریخ" هدایت کرده! سال هاست در برخی فیلم ها و سریال ها نقش های منفی  اسامی قدیمی ایرانی به خود می گیرند، ایران قبل از اسلام، یک منطقه باتلاقی و مین گذاری شده است، بناهای تاریخی مربوط به ایران پیش از اسلام، دچار بی اعتنایی های گاه مخرب می شوند و چنین القا می شود که هیچ شاهی در ایران باستان کاری نکرده که خدا را خوش بیاید! چنین شیوه ای در کوتاه مدت اگر که نتیجه بخش بوده و حواس مردم را کانالیزه کرده، اما به تدریج "تاریخ" را به یک ابزار اپوزیسیونی نیز تبدیل کرده که از عواقب سو آن، می توان به رواج انبوهی از نقل قول ها و حکایت های غیرمستند درباره شاهان ایران قبل از اسلام، اسطوره و قدیس سازی ها در تقابل با قدسی سازی های دینی و مذهبی نظام، و مهم تر از همه پرهیز از تعامل علمی با تاریخ ِ بخش مهمی از تمدن این مرز و بوم، اشاره داشت.
.
دوم - ابراهیم گلستان در مصاحبه ای با مهدی یزدانی خرم، که در شماره 80 ماهنامه "تجربه"، چاپ شده، می گوید: "یک مملکتی وحشتناک در فساد و بدبختی است، مملکتی که اسیر امپراتوری و آن رسم قوام گرفته آن مذهب است و ناگهان سقوط می کند، آن هم به خاطر این بود که آدم هایی که باهاش درافتادند باهوش بودند ... عده شان بسیار کم بود و در ضمن قوه برابرشان کسانی بودند که خسرو پرویزش چند سال قبل از حمله ی آنها، تا دروازه های بیزانس رسیده بود و چون کشتی نداشت از آب رد شود، برگشت. او تمام شبه جزیره آناتولی را گرفت، اورشلیم را فتح کرد و صلیبی را هم که می گفتند مسیح را بر آن مصلوب کرده اند، با خود آورد. چهارده سال بعد از این جریان، یا همین حدود، تمام این قوت و عظمت از بین رفت ... حالا هی بیاییم بدون ِ شناخت دعوا کنیم سر چیزها. این حاصل ِ کوچکی فکر ماست و طمع های روزانه. خیلی بخواهیم جالب حرف بزنیم می آییم از نژاد و خاک و خون حرف می زنیم".
.
.
.