۱۳۹۰ آبان ۸, یکشنبه

مستضعف ها


کارگر ساده فنی بود. من اصلا نمی خواستم حرف سیاسی بزنم. یعنی اصلا به نظرم جایش نبود، حالش هم نبود. خودش شروع کرد ... گفت: "یه کارایی دارن می کنن با مردم که ..."، بعد انگار که چیزی یادش آمده باشد، حرف قبلی اش را ناتمام گذاشت و گفت: "... می خوان ریاست جمهوری رو هم حذف کنن. آخرش که چی؟ تا کی؟ همون حرفی که اول انقلاب بعضیا زدن درسته. فقط چهل سال این انقلاب طول می کشه". پرسیدم: "یعنی هفت سال مونده؟"، گفت: "آره خب". بلافاصله گفت: "موسوی کارو خیلی خراب کرد"، پرسیدم:  "چطوری؟"، گفت: "نباید می رفت سراغ کروبی. نباید بهش نزدیک می شد ... ". متوجه منظورش نشدم؛ شاید دفعتا اعتمادش را به من از دست داده بود ... گفت: "احمدی نژاد به فکر مستضعف هاست. تو این مملکت یا باید طرفدار سرمایه دارا باشی که میره میرسه به آمریکا یا باید با مستضعف ها باشی". بعد انگار که متوجه تناقضی شده باشد، گفت: "ولی احمدی نژاد کسایی رو با خودش آورد که از قبلی ها پولدار ترن". گفت: "همه کارا رو مشایی و محصولی می کن". گفت: "موسوی اگه می خواست کاری بکنه اون سال ها می کرد". گفت: "تو نباید یادت بیاد؛ من خودم تو سه راه برق دیدم که دو نفر سرباز فراری رو زدن کشتن". گفتم: "یعنی اعدام کردن؟!"، گفت: "نه، سرباز فراری بودن. تعقیبشون می کردن، زدن کشتن شون. اون موقع کمیته ها مال موسوی بود ...".
.
*
به ندرت فرصت شنیدن تحلیل های مردم ِ (به خیال خودم:) عادی برایم پیش می آید - اینجا(+) و اینجا(+) از تجربیات قبلی ام نوشته ام. بعد، وقتی فرصت اش که پیش می آید، تا ساعت ها گیجم و زیر علامت های سئوال، لِه ... مردم بهانه های غریبی برای دوستی و نفرت دارند، قدری که مطمئن می شوند، صندوقچه دل را باز می کنند. انگار بسیاری دچار یک سرگشتگی و تناقض عجیبی شده اند؛ چطور حامی مستضعف ها، طرفدارهای سرمایه دار دارد؟ چرا در دوره نخست وزیری میرحسین سربازهای فراری را می کشتند؟ (می کشتند؟)، موسوی نباید به کروبی نزدیک می شد؟ چرا؟ چرا مردم فکر می کنند سرمایه دار یعنی دشمن، و دشمن یعنی آمریکا؟ ... ترکش بمب های تبلیغاتی ِ بی امان همه ی این سال ها، خورده به جاهایی که پیش بینی نشده بود و مردم، بین زمین و آسمان گیر افتاده اند ... مردمانی سیال و حیران، که خدا رحم کند اگر آن انرژی مستورشان، روزی ویرانگری آغاز کند.
.
.
.