۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

چهار پاره – 19

روح الله حسینیان، نماینده تهران در مجلس، از توجه به اقدام "نظامی" توسط ایران در مواجهه با تنش های سیاسی اخیر در بحرین سخن گفته! ... یعنی مملکت یه وضعی شده آدم به راحتی "بی خودی الملک"، رییس اداره مستعمرات، رو درک می کنه
*

 وقتی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم به آن پیروزی خیره کننده دست یافتند، "زمزمه" که نه، "هوار"های زیر سئوال بردن سلامت انتخابات به سرعت بالا گرفت ("طبیعتا" اون موقع "فتنه" نبود). همان هفته های اول خود شورای نگهبان در تخظئه انتخابات رسما اعلام کرد که یک آقای کاندیدایی با خانواده اش رفته فلان حوزه (مسجد هدایت تهران) رای داده، بعد رای اون آقا تو اون حوزه "صفر" اعلام شده ... اون آقا بعدا معلوم شد "غلامعلی حداد عادل" بوده و البته وزارت کشور این ادعا رو رد می کرد. اون آقا بالاخره راهی مجلس ششم "شد"، همان طور که تنها کاندیدای "ملی – مذهبی" لیست مشارکت – رجایی – بالاخره راهی مجلس ششم "نشد" ... حالا چی شد یاد این ماجرا افتادم؟ ... اون آقا، یعنی حداد عادل، چند روز قبل گفته که "ندا آقاسلطان «جعلی» است"(+) ... خب! خدا بزنه به کمر هر کی و هر چی جعلیه! شما که جعلی نیستین ... همین
*
"مجلس تحویل ِ (سال)، امسال از سال گذشته پرجمعیت تر و بی نظم تر بود. هزار و دویست و سیصد نفر با بلیت دعوت شده بودند و از قرار مذکور زیاده از دو هزار نفر بودند. طوری که شاهی (عیدی) در کیسه بسته می شود حالا کم آمد. به بعضی ها دوباره آوردند دادند و به برخی هیچ نرسید. خداوند ان شاالله سالیان دراز وجود مبارک پادشاه ما را سالم بدارد و از آفات و عاهات و بلیات محفوظ دارد و لیکن نوکر خوب نصیب این ذات اقدس هم بفرماید" / ...  روایت "اعتماد السلطنه" از مراسم "سلام نوروز" در دوره ناصرالدین شاه
*
داشتم توی نوبت تعمیرگاه مقدمه 56 سال قبل "شجاع الدین شفا" بر مجموعه "اسیر" فروغ را می خواندم. اوستا آمده و می گوید: "عاشقانه است؟!" توضیح می دهم ... سر صحبت باز می شود. بعد آن قدر صحبت می کند که دیگر مجال کتاب خواندن نیست. خودم هم دوست دارم بدانم یک اوستا که حالا شاگردهایش آن قدر کار یاد گرفته اند تا او دستش را به سیاه و سفید ماشین نزند، چه می گوید؛ یکی از "مردم"، در "زیر پوست شهر" ... می گوید که خیلی با همه بحث می کند و با "حزب اللهی" جماعت هم زود درگیر می شود و  با چند نفری هم توی فامیل و اقوام اختلاف عقیده سیاسی شدیدی دارد .. یک جورهایی بد دهن است. پایش را نشان می دهد که در بمباران جنگ ترکش خورده ولی نرفته کارت جانبازی بگیرد ... بعد خودش می نشیند پشت رل تا دوری بزنیم ببینیم مشکل ماشین حل شده یا نه ... مدام حرف می زند. از بعضی گفته هایش خنده ام می گیرد اما نمی توانم بگویم "ساده" است؛ اصلا! ... می گوید: فقط خدا را قبول دارم. کسی را که دستشویی برود – منظورش جنس "بشر" است – نمی پرستم! ... یک چیزی می گوید که خنده بر لبانم خشک می شود. می گوید: "اگر اتفاقی بیفتد – منظورش انقلابی ... چیزی ... – برای سه نفر نقشه دارم؛ برادرم، پسرعمویم و ..." ... مرد پر از نفرت است؛ حتی بر برادرش! و این خیلی وحشتناک است؛ خیلی تر از خیلی ... انگاری ریشه دشمنی ها بد جور عمیق شده؛ "جهاد مهربانی" باید.