۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

سینمای فانتزی یک جنگ واقعی

دقیقا بعد از خواندن کتاب "دا" بود که قوی تر از همیشه این حس به من دست داد که "سینما" در شناساندن جنگ هشت ساله ایران و عراق به مردم، کوتاهی کرده. این به آن معنی نیست که فیلم جنگی کم ساخته شده، یا فیلم خوب ساخته نشده؛ آن هایی که ساخته شده – تا جایی که من دیده ام - روایت هایی کم و بیش منفک از واقعیت جاری جنگ بوده، که یک وجهش را از "دا" می شود فهمید. بار "معنوی" و "متافیزیکی" سنگینی هم بر دوش بسیاری از این فیلم ها گذاشته شده که آن ها را تا لبه پرتگاه  "شعاری بودن" پیش رانده. سرداران شهید و عملیات های موفق و ویژه  یا غایب بزرگ سینمای ایران اند یا حاضرانی بی رمق اند؛ فیلمی که از حمله جنگنده های ایرانی به پایگاه "اچ سه" در مرز اردن ساخته شد، یا سریالی که از حمله تیم شهید عباس دوران به بغداد پخش شد، یا سریال "سیمرغ" درباره شهیدان کشوری و شیرودی، آن قدر خالی از خلاقیت و جلوه های ویژه و بصری قوی بود، که هیچ کدام به خاطره سینمایی تبدیل نشدند. هنوز فیلمی از عملیات آزادسازی خرمشهر، شکست حصر آبادان، کربلای پنج و والفجر هشت ساخته نشده آن گونه که مخاطب در یک سیر داستانی جذاب بداند این عملیات مختلف چگونه شکل گرفتند، ادامه یافتند و به نتیجه رسیدند. فیلم "نبرد مسکو" را اگر دیده باشید، ساده تر متوجه منظورم خواهید شد. وقتی برای این عملیات موفقیت آمیز و درخشان فیلمی ساخته نشده باشد، به طور طبیعی اصلا سراغ عملیات شکست خورده ای مثل والفجر چهار یا قتل عام دانشجویان رزمنده ایرانی در هویزه هم نمی روند. بدبختانه روند سینمای جنگ با یک غده بدخیم هم روبرو شد و آن وارد شدن کسی چون ده نمکی به این عرصه بود با دوپینگ و رانت های ویژه سیاسی. این مصیبت وقتی تکمیل شد که فیلم دوم این کارگردان در این ژانر، یک پس روی آشکار نسبت به فیلم اولش بود و از قضا همین فیلم دوم تبدیل به پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد! 
مقصر این کوتاهی چه سینماگران باشند و چه دولتمردان و مردم، این اتفاق بد رخ داده. اینک اما شنیدن خبر کارگردانی فیلم "چمران" توسط حاتمی کیا، که کارگردانی صاحب ایده و اندیشه است، انگار که طلیعه ای باشد در این ظلمات اما کاش او را مجبور نکنند که چمران را قدّیس نشان دهد و کاش او خودش را مجبور نسازد  که از این فیلم پلی بسازد به هر چیز دیگری غیر از "تاریخ این سرزمین".