۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

چهار پاره – 7


کشور دوست و برادر یعنی الحق "سوریه" و لاغیر. خبر را ملاحظه بفرمایید: "سوریه یک فعال سیاسی سوری را به دلیل انتقاد از ولایت فقیه و سرکوب های بعد از انتخابات سال قبل در "ایران"، دادگاهی کرد"! معرفت یعنی این. کشته و ذلیل ِ و چمن ِ رفیق یعنی این. یعنی ای روسیه! برو بمیر نامرد! نصف ِ حوض ِ کرملین هم نیست این سوریه، بعد ببین چطوری هلاک رفاقت با ماست. ما! می فهمی؟ مدیریت جهان. حالیته بی وجود؟ ... ایضا چین، ایضا گامبیا، ایضا سنگال، ایضا همه دنیا منهای آبجی سوری اینا؛ همتون برید آب شید از خجالت؛ نامردای نارفیق
*
هدفمند کردن یارانه ها یا به قول آیت الله جنتی در نماز جمعه: "این قضیه هدفمند کردن"، از یکشنبه شروع شد. بنزین یک شبه و در یک شیب خیلی ملایم و لطیف، آن طوری که قول داده بودند ملایم باشد، هفتاد و پبج درصد گران شد و هکذا خیلی چیزهای دیگر. لابد در ما ملت نجیب پتانسیلی دیده اند که این قدر شیب را ملایم  آمده اند و گرنه یک شیب های نود درجه ای هم هست که اختیار دارش هستند و این ها در برابرش هیچ است اصلا
*
بندرعباس است و هوای فوق العاده دلپذیر پاییزی و زمستانی اش که هر بنی بشری را که دستش به دهانش، و چه بسا به بیت المال، می رسد وسوسه می کند یک سمیناری، همایشی، سمپوزیومی، چیزی جور کند بچه ها دور هم جمع بشن برای رتق و فتق امورات مهمه و خرید از بازار قشم و درگهان  ... امروز صبح ردیف اتوبوس های تر و تمیزی را در شهر دیدم که پارچه زده بودند رویشان که "گردهمایی فرماندهان بسیج مناطق نفت مرکزی"؛ یه چیزی تو این مایه ها
*
مدتی گیر "چتر" و "باران" بودم در عکس های دلخواهم؛ عکس های سیاه و سفید هفتگی؛ لابد، شاید، متوجه شده بودید. چند روز پیش از عمران صلاحی خواندم این را: "بر سرش چتر گرفتم ديدم او خودش باران است" ... عین ضرباهنگ باران بر بام چتر، دلنشین بود / و دیگر: هفته پیش، بر پایه یک حس معنوی ویژه (!) روی صفحه فیس بوکم نوشتم: "همه چیز با نقطه شروع می شود ... کافی است حرکت کند ... خط، رد نقطه ای است که حرکت کرده". یکی از رفقای عزیز صاف رفت رو صورتم و کامنت گذاشت: "بابا مهندس! اقلیدس ...".