۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

چقدر غافلانیم


نیجریه رسما یکی از اتباع ایران را که می گوید تاجر و عضو سپاه است به قاچاق اسلحه به این کشور، جهت انتقال به گامبیا، متهم کرده و دیروز نیز شبکه های خبری قیافه این ایرانی را که هنگام ورود به دادگاه می خواست صورتش را با دست هایش بپوشاند نشان دادند. نیجریه قبلا یک ایرانی دیگر را هم متهم کرده بود که متکی در سفر چند روز قبل اش به این کشور، او را در پناه مصونیت دیپلماتیک از قفس پر داد! این مساله باعث خشم برخی روزنامه های نیجریه شده ... سیاست ما عین سیاست همه است؛ هیچ آهوی متمایزی نشدیم.
*
یعنی دعا کنید کسی پیدا نشود بگوید درخشش کم سابقه و یهویی ورزش ایران در بازی های آسیایی به قول ِ دادن ِ سند خانه به قهرمانان، همان حین ِ ورود به ایران و در خود ِ فرودگاه، ربط خیلی زیادی داشته. اگر این طوری باشد، آن وقت این یعنی اینکه چیزهایی که می فرستند برای میادین ورزشی بین المللی به اسم تیم "ملی"، اصلا دلشوره پرچم و سرود "ملی" و این قرتی بازی ها را ندارند و اگر سند دیر دست شان برسد ممکن است پرچم را شلوار کنند. دعا کنید این طوری نباشد
*
 فردا دکتر سردار صفار هرندی در بندرعباس راجع به جنگ نرم سخنرانی دارند؛ به دعوت و میزبانی سپاه. همه سخنران ها در همه سالن های سخنرانی و مساجد و تکایا و میادین و دانشگاه ها و حوزه ها، "فقط" خودشان هستند.  با این همه "خود گویی و خود خندی و عجب هنرمندی"، چرا ظاهرشان از  آرامش درون شان خبر نمی دهد؟ بر هر سایه ای تیر می اندازند
*

دیروز رفته بودیم آسایشگاه معلولین ذهنی حبیب بن مظاهر ِ بندرعباس. یک تشکل غیر دولتی فیس بوکی در بندر بانی جمع کردن مان بود: تشکل "دل های پاک". کار خیلی خوبی بود؛ دست شان درد نکند. حرف های خانم پاسلارزاده، مدیر مرکز، دریای شِکوه بود. کل پولی که ماهیانه از دولت می گیرند پانزده میلیون تومان است و این در حالی است که این مرکز با صد و پنجاه مددجوی دختر و پسر با پایین ترین بهره هوشی، و با بیشتر از شصت نفر نیرو، فقط سی میلیون هزینه حقوق ماهیانه و حق بیمه کادرش را باید پرداخت کند. مرکز با کمک خیرین اداره می شود. کمک نقدی و مالی، هر دو را می پذیرد ... یک گروه موسیقی برای بچه ها زدند و خواندند. بچه ها با آن وضعیت دست می زند و می رقصیدند. بعضی هایشان هم خیره مانده بودند به دخترکانی از "دل های پاک"! ... به اتاق هایشان هم سر زدیم. کلا دنیای دیگری بود. اکثر بچه ها کنترل ادرار و مدفوع ندارند و مرکز هم پول ندارد پوشک بخرد. از کهنه استفاده می کنند. برای نان روزانه هم کمک می گیرند. می گفت برای بچه هایی که از دنیا می روند سردخانه داریم که برای هزینه های نگهداری سردخانه هم دچار مشکلیم. می گفت: خانواده بعضی از این ها در روستاهای محروم و دور هرمزگان زندگی می کنند، می آیند اینجا که بچه هایشان را ببینند، پول برگشتن شان را هم از ما می گیرند. کلی بدهی به تامین اجتماعی دارند. خانم پاسلارزاده که انگار لبخند و آرامش از چشمانش گم نمی شد می گفت: یک روز تدارکات خبر داد که توی انبار برای غذای فردا چیزی نیست. می گفت من داشتم فکر می کردم از کجا کمک بگیرم که گفتند یکی دم در مرکز آمده و می گوید آمده ام برای کمک. می گفت: خدا حواسش به این بچه ها هست. مرکز اصلا امکان درآمدزایی ندارد. یکی از بچه های گروه دل های پاک پرسید: این دیگه چه جورشه؟ خانه سالمندان هم رفتیم گفتند بودجه نداریم، دولت پول کافی نمی دهد! یکی آن وسط گفت: ... لبنان ... هومن می گفت چند سال پیش می خواستند این جا را تعطیل کنند و بچه ها را بفرستند مرکز شیراز. رسانه ها وارد شدند و حساسیت پیدا شد و این اتفاق نیفتاد ... از دیروز عصر مدام در و دیوار شهر را نگاه می کنم، این همه ریخت و پاش را ... چقدر غافلانیم.
.

عکس - خانم پاسلارزاده که به سئوالات ما جواب می داد این پسر جوان مددجو هم آمده و کنار ما ایستاده بود. خانم پاسلارزاده می گفت وقتی به خانه شان در یکی از شهرهای هرمزگان می رود آن قدر خانواده اش را اذیت می کند که سوار تاکسی اش می کنند و به راننده می گویند ببر فلان جا تحویل بده
.
شماره حساب برای کمک: سپهر صادرات 0102049891001 / تلفن تماس 3332617 - 0761
.