۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

خواهر


دیشب خوابتو دیدم. تنگ بغل ات کرده بودم. هر چه می خواستی جدا شوی، راضی نمی شدم. می گفتم: دلم خیلی برایت تنگ است ... اصلا یادم نبود؛ دو ماه دیگر می شود چهار سال تمام که دیگر نیستی. تو برای همیشه رفته ای، نه؟