۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

قطار


سر درگیری نظامی تند دیروز دو کُره، کره شمالی می گوید اول جنوبی ها شروع به شلیک کردند و جنوبی ها هم برعکس همین را می گویند. حرف کره شمالی باور پذیر نیست، اعتراف کنید شما هم همین حس را دارید! می دانید چرا؟ ... چون حکومتی که مردم را به "نگفتن" مجبور کرده، عادت داده اصلا، و خودش را "به هر چه خواستن، گفتن"، راحت تر دروغ می گوید
*
خیلی خوب نیست این که هر وقت می خواهند نشان دهند که ما بی خیال عدالت نیستیم می روند سراغ دانه درشت ها؛ کرباسچی و حالا مهدی هاشمی. البته و از قضا هر دو از آن یکی جناح! یادتان هست گیر داده بودند به کرباسچی که سکه های مراسم تودیع عبدالله نوری را از کجا آوردی؟ ... کاش یک بار برای اثبات عدم بی خیالی شان، سراغ استیفای حق ریز دانه ای می رفتند. مثلا می رفتند ببیند دکتر زهرا بنی یعقوب چطور در قرارگاه امربه معروف و نهی از منکر همدان مُرد و شکایت خانواده اش به جایی نرسید، یعنی نشد که برسد.
*
دیشب با یکی از دوستان مطبوعاتی بندر صحبت می کردم ... اگر می شد خون جگر اهدا کرد، روزنامه نگار جماعت اول صف بود
*
دیروز عصر برای امروز ِ وبلاگم این متن را نوشته بودم: " قطار شاعرانه ترین وسیله نقلیه است؛ از وقتی ریل های موازی اش را روی خاک می کارند؛ ریل هایی که هیچ گاه به هم نمی رسند تا وقتی از دور صدای  سوت و بوق اش به گوش می رسد تا به ایستگاه برسد و "آمد"، و تا وقتی که سوت می زند و از ایستگاه می رود و "رفت". همه این ها بهانه شعرهای بسیار بوده اند، دست مایه خیلی از صحنه های دراماتیک سینمایی حتی". دیشب کتاب گزیده اشعار قیصر را خریدم؛ کار ِ انتشارات مروارید. "اولین" شعرش این بود: 
.
در خواب های کودکی ام
هر شب طنین سوت قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله قطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود...