۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

خیلی سال ها قبل "سعدی"

مجسمه های پایتخت را باد یکی یکی دارد با خود می برد. در همین "راستا"، دهمین تندیس شهر تهران، در مقابل بیمارستان آتیه هم ناپدید شد! هیچ کدام این مجسمه ها "جیبی" نبوده ... گفته بود: امنیت "منطقه"، جایی خیلی خیلی بزرگتر از پایتخت خودمان، بدون ایران تامین نمی شود و ... ما برای مدیریت جهان باید آماده شویم و ... تا آخر
*
خیلی سال ها قبل "سعدی" نوشته بود: منجمی به خانه در آمد. یک مرد بیگانه را دید که با زن او بهم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب برخاست. صاحبدلی که برین واقف بود گفت: "تو بر اوج فلک چه دانی چیست که ندانی که در سرایت کیست؟"