۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

شهری که شناخته می شود


تا بوده زنجان را با "چاقو" و "گنبد سلطانیه" اش شناخته اند؛ و حالا چند سالی است که قرار شده با "عزاداری" هایش بشناسند! می بینید که در این سیاهه نام انسان ها گم است؛ از شیخ اشراق گرفته تا پروفسور یوسف ثبوتی؛ این یعنی "کاردستی بشر" از "خود بشر" مهم تر است؛ مقبول تر است، خوش پُز تر است! ... نه که چاقو و گنبد بد باشد؛ اولی همراهی هنر بوده و فن و دومی نماد تسلیم مغول وحشی در برابر فرهنگ سرزمینی که به زور شمشیر بر آن مستولی شده بود. حالا بماند که از چاقو سازی، احمدی نژاد فن بریدن دست و پا را به عاریت می گیرد و سازمان میراث فرهنگی هم از دومی، آجری بودنش را! اما حکایت عزاداری جداست؛ و این چه بد نشانه ای است برای یک سرزمین که او را به صرف عزاداری هایش بشناسند!
شأن عزاداری حسینیه اعظم زنجان، که به لطف رسانه ای و تبلیغاتی شدن اش در این سال های اخیر، دارد تبدیل می شود به نماد شهر زنجان، نباید در حد یک عزاداری صرف به زیر کشیده شود، وحدت اقشار مختلف مردم و جاری شدن در قالب یک رود برای تامین هدفی خاص، در این جا سوگواری برای امام حسین، وجهی از این "رخداد" است که به آن توجهی نمی شود. وقتی برای یک پارچه شدن جمعیت زیادی از شهر، چنین انرژی و همتی وجود دارد چرا نباید از این انرژی برای برطرف کردن مشکلات خود همین مردم استفاده کرد؟ این که روی زنجان اسم بگذارند که "پایتخت شور حسینی" است و این دسته عزاداری سالی یک بار در خیابان های شهر راه بیفتد، ولی مردم هنوز غریق دریای مشکلات ریز و درشتی باشند که کوچکترینش توقف چند ساله برای بازگشایی یک خیابان گره گشا از ترافیک سرسام آور شهر است، کدام شیفته سیره ائمه را مشتاق "پایتخت شور حسینی" می کند؟ چنین پایتختی را که از مدیریت خیابان های خود عاجز است، همان بهتر که کسی سراغ نگیرد و نشناسد!