۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

کاش می شد چیزی نوشت ...

"کاش می شد چیزی نوشت اما چند روز هست که سکوت کرده ام. نه نوشته هایی رو می فهمیدم که 22 بهمن رو یکجور روز نهایی می دونستند، نه آدمهایی رو درک می کردم که فکر می کردند کار خارق العاده ای قراره توی این روز انجام بشه. الانم اینهمه ناامیدی و سرخوردگی رو نمی فهمم. اصلاحات امید می خواد، هیچ حرکت انقلابی هم درش نیست. این رو خوب می دونم. مهم اینه که تو ذهن همه ما این باشه که قراره فردایی بهتر بسازیم. چرا فکر می کنیم برای فرهنگ سازی باید کف خیابانها رو مال خودمون کرده باشیم؟ گروهی که قصد اصلاح داره باید بدونه که هر زمان روش های خودش رو می طلبه. اگر یک روز حرکت خیابانی جواب می ده، ممکنه روزهای بعد همون روش ناکارآمد باشه. ما ملتی هستیم که حرکات سینوسی مون رو اونقدر ادامه می دیم تا میرا بشه، تا دوباره نیاز باشه با یک انرژی جدید یه کار جدید بکنیم. دلم می خواست که می شد چیزی بنویسم. حیف که هزار و بک دلیل برای ننوشتن هست. اما این رو می شه اینجا نوشت که اگر ایده و آرمانی به حق باشه، راهش رو باید توی مردم و در طول زمان باز کنه. مواظب باشیم آرمانهامان هم تبدیل به شعارِ خالی از شعور نشه. امروز خیلی امیدوارم به بصیرت مردم. به آگاهی و هوشیاری ای که وارد خانواده ها می شه. نتیجه اش بدون شک خیره!"
*
این نوشته خیلی به دلم نشست؛ ولی نتوانستم نویسنده اش را پیدا کنم