۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

نشریات محلی در بازار خبر

درست چهل و شش دقیقه و چهل و شش ثانیه طول کشید؛ مکالمه تلفنی من و آقای فقیهی؛ دبیر سرویس سیاسی پیام زنجان با موضوع "فلسفه وجودی نشریات محلی". ماحصل قرار شد این باشد که من نظرم را مکتوب کنم
*
یک بار مسوول آگهی های یک نشریه محلی با من تماس گرفت و گفت: "چرا به ما آگهی نمی دهید. ما مشکل مالی داریم". گفتم: "من مسوول اطلاع رسانی سازمان خودم هستم نه مسوول کمک مالی به نشریات. من سه نشریه پرتیراژتر محلی را شناسایی کرده ام و آگهی ها را به این سه می دهم ... شما وقتی توانایی مالی ندارید، چرا نشریه چاپ می کنید؟ مگر وقت گرفتن مجوز از ما نظر خواستید؟ ... اگر مردم به شما رجوع نمی کنند و نشریه تان تیراژ بالایی ندارد، لزومی ندارد سازمانی که من درقبال آن وظیفه دارم به شما کمک کند و تازه خبرو آگهی هایش را هم کسی نخواند و نبیند...".
این تیپ حرف زدن و استدلال از منی که هفت سال از نزدیک سرد و گرم کار در یک نشریه محلی را چشیده ام؛ بعید بود، و بعید است ولی من هنوز سر حرفم هستم و حالا با این نوشتن به همه یاد می دهم که چطور جواب طلب کاری مسوولان آگهی نشریات را بدهند!
یک بار هم با آقای مالکی بحث می کردیم؛ این همکار عزیز معتقد بود: "اول آگهی بعد جذب خبرنگار و گزارشگر و ارتقای کیفی نشریه" و من دقیقا برعکس! کار نشریه کار بازار است؛ بازار آگاهی و خبر؛ در این بازار اگر جنس خوب نباشد، اگر خبر و گزارش مورد طلب مردم نباشد، مگس پراندن کار ناگزیر حجره داران خواهد بود. خبر حتی "پیش فروش" کردنی هم نیست؛ خبر خوب بده؛ تیراژ خوب پس بگیر؛ در حال، آن لاین! و بعد آگهی است که جریان پیدا می کند. یک مدیر نشریه باید حداقلی از امکانات مالی را برای جلب و جذب مقاله نویس و خبرنگار و گزارشگر تامین کند و آن گاه در این بازار تابلوی حجره ای را به دیوار بکوبد. اضافه بر این کار مطبوعاتی به خصوص در ایران و به ویژه در استان ها "جرات و شجاعت" می خواهد، اگر انبان نشریه ای خالی از این متاع است، در حجره از همان روز اول باید بسته بماند. کشک کار فرهنگی را هم باید در خانه سابید و کسی حق ندارد در لوای منت خدمت به فرهنگ جامعه، حجره ای در "بازار آگاهی" باز کند که در قفسه هایش فقط نخ و سوزن سیاسی برای روفو می فروشد و از قیچی برّان خبری نیست و انباریِ حجره پر است از کیسه هایی که باید بی جهت و با جهت پر شود؛ به هر بهایی.
دکتر حسن سعیدی می گفت: "روزنامه بیلد آلمان برای کل کشور آلمان چاپ می شود ولی با توجه به این که در کدام ایالت آلمان توزیع خواهد شد، تیتر اول را به نفع اخبار آن ایالت انتخاب می کنند تا مردم به آن روزنامه در آن ایالت به خصوص احساس نزدیکی بیشتری بکنند" و آن وقت ما در نشریات محلی تیترهای کشوری می زنیم. وقتی به لطف اینترنت سرعت اطلاع رسانی، چیزی است همان حول و حوش سرعت نور و لااقل سرعت صوت، چرا باید یک نشریه محلی خبری را تیتر اول کار کند که تا برسد به دست مشتری بارها تکذیب و رد و اصلاح می شود؟ چرا باید صفحه خبر نشریات محلی پرباشد از عکس های تهوع آور تکراری مدیران دولتی و اخبار و روابط عمومی های خصوصی!؟ اصلا یک نشریه محلی چه نیازی به صفحه ادبی در هر شماره دارد آن هم با اشعاری از شاعران ملی و نه محلی، چه نیازی به صفحه کامپیوتر دارد که نشریات تخصصی این حوزه پرشمارند، چه نیازی به نوشتن از فردوسی و حافظ دارد در حالی که مفاخر محلی خاک فراموشی می خورند؟ کو مصاحبه؟ کو گزارش؟ کو عکس خبری؟ چرا باید خبرنگاران عادت داده شوند که در روز خبرنگار از ادارات هدیه و پاداش بگیرند؟ چرا کمتر کسی از خبرنگاران منتظر است که اهالی شهری، محله ای، یا حتی روستایی با فرستادن یک نامه و یک شاخه گل از او و نشریه اش برای زیباتر و بهتر کردن شرایط زندگی قدردانی کنند؟
چقدر برایم سخت است که وقتی در جلسات مختلف کاری می شنوم که می گویند: "خبرنگار؟ ... پول بده تا هر چی دلتان می خواهد چاپ کنند"، "خبرنگار؟ ... چقدر پول می گیرند تا این خبر را چاپ کنند؟". اصلا لعنت به این رپرتاژ آگهی ها که ادارات سرازیرشان می کنند به صفحه نشریات تا آن ها را از پاکی ساقط کنند. برای یک نشریه یک خبر یا "ارزش خبری" دارد یا ندارد؛ اگر دارد به چه حقی باید طلب حق و حقوق کند و اگر ندارد صفحات دلش را چرا باید به اسکناس های رنگارنگ برای خبرهای بی ارزش بفروشد؟
*
به آقای فقیهی گفتم: چرا باید تیتر اول این شماره پیام زنجان خبر سخنرانی مهران مرتضایی در دانشگاه ملی استرالیا نباشد؟ زنجانی نیست که هست؛ همکار خودمان نبوده که بوده ...

این درد پایان ندارد