۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

ایده براندازی؛ یک جابجایی در خواب

خواب که هستیم، ناخواسته و از روی عادت، برای راحتیِ تن، برای سِر نشدن دست و پا، جابجا می شویم؛ یک بار به روی دست راست، نوبت بعد به روی دست چپ، گاهی به پشت، گاهی طاق باز؛ همه این کارها را می کنیم ولی "بیدار" نمی شویم؛ "خواب" ادامه پیدا می کند
*
جریانی در لایه های اجتماعی قابل رصد است که بعد از انتخابات و سرکوب های خشن بعد از آن، مرز "اصلاحات" را رد کرده و از "براندازی" و "انقلاب" سخن می گوید و حتی وقتی میرحسین از احیای قانون اساسی جمهوری اسلامی، با آن ظرفیت های معطل مانده و مورد تنفر اصولگرایان گریزان از "اصل" انقلاب!، سخن می گوید، بر او خرده می گیرند. این رویه "بی شک" عین همان کاری است که از روی عادت در خواب انجامش می دهیم؛ یک جا بجا شدن صرف و ادامه خواب سنگین!
اصول انقلاب سال 57، اصولی مترقی و همه شمول بود و هنوز هم هست. برای پیروزی انقلاب و استقرار نظامی عدالت محور، بسیاری درد و رنج های کمرشکنی را متحمل شدند؛ از شکنجه های انسان فرسا و وحشیانه ساواک و به خاک و خون کشیدن در خیابان ها گرفته تا سرگردانی و تبعید در شهرها و روستاها و آزارهایی که حتی "یاد"شان هم ما را آزار می دهد. با تلخی باید اعتراف کرد که برخی مناسبات حاکم بر شوون کشور که موجب نارضایتی مردم در قبل از انقلاب شد و بهانه های اصلی قیام علیه طاغوت شاهنشاهی بودند، بعد از انقلاب دوباره بازتولید شد و ادامه یافت. اگر که اختلافی در حجم و اندازه این مناسباتِ دوباره متولد شده باشد، مطلقا درباره اصل آن ها خدشه ای وارد نیست. فقر، فساد و تبعیض را کسی نمی تواند منکر شود و فاجعه بارتر این که، این هر سه را گاه با جلوه و جایگاهی دینی و مذهبی، توجیه و تفسیر هم می کنند! دلیل چنین بازتولید ملال انگیز و امیدسوزی، آن بود که انقلابی که شاه را فراری داد، شاه های بزرگ تر را در اندیشه مردم انقلابی فراری نداد که چه بسا فربه تر کرد. انقلاب در اخلاق مردمان به وجود نیامد و آن اندیشه های به دور مانده از انقلابِ درونی، با سرعت مناسبات طاغوتی را از نو در لباسی دیگر حاکم ساخت.
بر این مصیبت زمان سوز، جنگی سرمایه سوز را هم باید افزود؛ ویرانی جنگ، نه ویرانی شهرها، که خالی شدن آشیان مردم از پشتوانه های معنوی انقلاب بود؛ از همت و باکری و زین الدین و باقری ها گرفته تا شیرودی و کشوری و بابایی ها که سیر در سلوک شان ثابت می کند، انقلاب در اندیشه و کردارشان نیز راهی امید بخش یافته بود و سال هاست وجود ایران خالی از وجود عزیزشان است.
حالا هم هیچ نشانه های از انقلاب در ذهنیات حامیانِ "انقلابی نو" به چشم نمی خورد. انقلابی که ما به آن محتاجیم باید از جنس "بیداری" باشد و نه از جنس "جابجا شدن در خواب" که اگر چنین نباشد مناسبات طاغوتی پی در پی تکرار خواهد شد و هر بار با عوارضی روح خراش تر. اندیشه ی ایرانی به یک انقلاب محتاج است تا بیدار شود؛ با "ا.ن" خطاب کردن "احمدی نژاد" و با فریادهای هیجان زده، "بیداری" به یک رویای دیگر و باز یک رویای دیگر ختم خواهد شد. بزرگترهای ما مدیون ما هستند، به خصوص رهبرانی که از مشروطه تا به امروز ایران را دلخوش جابجا شدن در خواب کردند. مردمانی که با سهام عدالت و بن های کمیته امداد و وام ازدواج و کمک در ازای "من به قربان تو"، مسیر رای دادنشان تغییر می کند نه به یک انقلاب بیرونی، که به یک انقلاب در اندیشه خود محتاجند آن چنان که زمین خشک به آب؛ آن چنان که "آزادی" و "عزت" را با هیچ کالای زرنشانی مبادله نکنند. حتی در وجهی اگر براندازی به "رویایی تعبیر شده" تبدیل شود، به چشم بر هم زدنی باز مناسبات امید بر باد ده طاغوتی از نو تولید خواهد شد؛ شک نکنید؛ این سطر اول درس تاریخ یک صد ساله ماست؛ درس دو انقلابِ پرزحمت و خونین.