۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

آخرین بار برای همیشه


شمرده اید تا به حال "آخرین بار"های زندگی تان را؟ به خصوص وقتی که نمی دانسته اید، یا حواس تان نبوده که این "آخرین" بار است. توی زندگی همه، اتفاق های فراوانی است که ناگهان از تکرار باز می مانند؛ مثل آخرین دیدار، آخرین صدا، آخرین بوسه، آخرین خنده، آخرین دور هم بودن، آخرین سفر. خیلی از این "آخرین" ها را حتی اصلا نمی شود به یادشان آورد بر عکس اولین بارها! ... یادتان هست آخرین بار کی از مدرسه دوران ابتدایی بیرون آمدید؟ یادتان هست آخرین مشق شب تان را کی نوشتید؟ کی برای همیشه از پشت میز مدرسه بلند شدید؟ یادتان هست، اگر مادر و پدرتان در قید حیات نیستند، کی دور یک سفره جمع بودید؛ کی برای آخرین بار همدیگر را بوسیدید؛ کی در را پشت سرشان بستید؛ کی در را به رویشان باز کردید؛ کی در را به رویتان باز کردند؛ کی بدرقه تان کردند؟ یادتان هست آخرین بار کی ماشین قدیمی پدر را راندید؟ یادتان هست آخرین بار کی از کوچه خاطرات کودکی تان بیرون زدید؟ کی زیر باران خیس شدید و عجله ای نداشتید برای رسیدن به سر پناه؟ یادتان هست آخرین بار کی با پسر یا دختر همسایه، همبازیِ بازی های کودکانه بودید؟ آخرین اسباب بازی تان را به یاد دارید؟ آخرین مدادِ پاک کن دارتان را کی خریدید؟ آخرین بار یادتان هست روی کدام دیوار یادگاری نوشتید؟ کی از تلویزیون سیاه و سفید قدیمی تان فیلم دیدید؟ ... زندگی همه پر است از این آخرین بارها؛ و چقدر عادی شده زیاد و زیاد شدن شان تا دم پر شدن پیمانه