
پس از توفیق فراوان مجموعه طنز شب های برره در جذب مخاطب با دستمایه قرار دادن روابط اجتماعی افراد یک جامعه خیالی، البته با مختصات جامعه ایرانی دوران رضاشاه، و پس از یک زنگ تفریح، به نام "باغ مظفر"، اینک تیم مهران مدیری دوباره در "مرد هزار چهره" سراغ اخلاق جامعه ایرانی رفته است؛ این بار البته با احتیاط بیشتر چرا که زمان وقوع داستان مربوط به زمان حاضر می شود. /ا
در این مجموعه یک "فرد" با وجود تمامی اصرارش به قانونمندی و رعایت ضوابط، برای نیل به هدف مشروع خود، در اینجا "ازدواج با دختر مورد علاقه"، ناچار می شود از تمامی اصول اخلاقی خود فاصله بگیرد و در این روند با وجود تلاش گاه و بیگاهش برای اثبات ماهیت خود و فرار از فرو غلتیدن بیش از پیش در دروغ و ریا، قضای روزگار از یک طرف و اجزای کوچکتر جامعه ایرانی، ابتدا جامعه پزشکی به عنوان نماد "علم محوران" و سپس پلیس به عنوان نماد "مجریان قانون" بیهوده او را به عرش می برند و جالب این که هیچکدام از این اجزا هدف اصلی خود را که کاملا شخصی نیز هست، بروز نمی دهند؛ یکی در پی افزایش درآمد و اعتبار کلینیک شخصی خود است و دیگری در پی ترفیع گرفتن برای نامزد دخترش. /ا
زیر سئوال بردن نظام ناکارآمد مبارزه با مفاسد اقتصادی، با همراه کردن بیننده با حس بیگناهی آقای شستچی در دادگاه (شما با اسم "شستچی" به یاد "کرباسچی" نیفتادید؟!) ، انتقاد از عدم نظارت مفید بر سیستم بهداشتی - درمانی کشور و زیر سئوال بردن روحیه پول محور در جامعه پزشکی، هجمه به عادت قهرمان پروری جامعه ایرانی بدون شناخت از "قهرمان"، به سخره گرفتن نظام اداری به خصوص در بانک ها، تلاش برای اثبات این ادعا که در جامعه ایرانی بدون "جنجال" و "جیغ و داد و هوار" امکان رسیدن به حق مشروع سخت و صعب می شود؛ همه و همه از رویکرد جدی تیم مهران مدیری به خراشیدن پیکراخلاق منحط جامعه خبر می دهد. چنانچه رسم تغییر ناگهانی و اجباری فرجام سریال ها شامل حال این سریال نشود، امید می رود روند جذابیت این سریال تداوم یابد. /ا
در این میانه اتفاق جالبی هم رخ داده که حقانیت "پیام" این سریال را ثابت می کند؛ حضور اخیر حسین رضا زاده در آگهی تبلیغاتی یک مرکز خدمات املاک و مستغلات در دبی و در پی آن شماتت وی به علت این اقدام توسط همان کسانی که تا دیروز او را جهان پهلوان می نامیدند، نشان می دهد که جامعه ایرانی همچنان به عادت دیرینه خود در اسطوره سازی و قهرمان پروری های بیهوده، حتی شاید بر خلاف نظر سوژه، اصرار دارد. رضا زاده به قصد ورزش وارد جامعه شده بود که ناگهان و پس از چند یاابالفضل و توفیق در میادین ورزشی، با هجوم افراد مختلفی مواجه شد که می خواستند او را "برای منافع خودشان" به عرش ببرند. رضازاده در این میدان کم گناه تر از همه است چرا که او برای رسیدن به هدف مشروع خود، ورزش قهرمانی، وارد میدان شده بود که سیاست او را به عرش پهلوانی برد و حالا همان سیاست می خواهد او را به فرش بکشاند! /ا
در این مجموعه یک "فرد" با وجود تمامی اصرارش به قانونمندی و رعایت ضوابط، برای نیل به هدف مشروع خود، در اینجا "ازدواج با دختر مورد علاقه"، ناچار می شود از تمامی اصول اخلاقی خود فاصله بگیرد و در این روند با وجود تلاش گاه و بیگاهش برای اثبات ماهیت خود و فرار از فرو غلتیدن بیش از پیش در دروغ و ریا، قضای روزگار از یک طرف و اجزای کوچکتر جامعه ایرانی، ابتدا جامعه پزشکی به عنوان نماد "علم محوران" و سپس پلیس به عنوان نماد "مجریان قانون" بیهوده او را به عرش می برند و جالب این که هیچکدام از این اجزا هدف اصلی خود را که کاملا شخصی نیز هست، بروز نمی دهند؛ یکی در پی افزایش درآمد و اعتبار کلینیک شخصی خود است و دیگری در پی ترفیع گرفتن برای نامزد دخترش. /ا
زیر سئوال بردن نظام ناکارآمد مبارزه با مفاسد اقتصادی، با همراه کردن بیننده با حس بیگناهی آقای شستچی در دادگاه (شما با اسم "شستچی" به یاد "کرباسچی" نیفتادید؟!) ، انتقاد از عدم نظارت مفید بر سیستم بهداشتی - درمانی کشور و زیر سئوال بردن روحیه پول محور در جامعه پزشکی، هجمه به عادت قهرمان پروری جامعه ایرانی بدون شناخت از "قهرمان"، به سخره گرفتن نظام اداری به خصوص در بانک ها، تلاش برای اثبات این ادعا که در جامعه ایرانی بدون "جنجال" و "جیغ و داد و هوار" امکان رسیدن به حق مشروع سخت و صعب می شود؛ همه و همه از رویکرد جدی تیم مهران مدیری به خراشیدن پیکراخلاق منحط جامعه خبر می دهد. چنانچه رسم تغییر ناگهانی و اجباری فرجام سریال ها شامل حال این سریال نشود، امید می رود روند جذابیت این سریال تداوم یابد. /ا
در این میانه اتفاق جالبی هم رخ داده که حقانیت "پیام" این سریال را ثابت می کند؛ حضور اخیر حسین رضا زاده در آگهی تبلیغاتی یک مرکز خدمات املاک و مستغلات در دبی و در پی آن شماتت وی به علت این اقدام توسط همان کسانی که تا دیروز او را جهان پهلوان می نامیدند، نشان می دهد که جامعه ایرانی همچنان به عادت دیرینه خود در اسطوره سازی و قهرمان پروری های بیهوده، حتی شاید بر خلاف نظر سوژه، اصرار دارد. رضا زاده به قصد ورزش وارد جامعه شده بود که ناگهان و پس از چند یاابالفضل و توفیق در میادین ورزشی، با هجوم افراد مختلفی مواجه شد که می خواستند او را "برای منافع خودشان" به عرش ببرند. رضازاده در این میدان کم گناه تر از همه است چرا که او برای رسیدن به هدف مشروع خود، ورزش قهرمانی، وارد میدان شده بود که سیاست او را به عرش پهلوانی برد و حالا همان سیاست می خواهد او را به فرش بکشاند! /ا
vagheiyat haye jame'aro ketman nakon aghaye sar be mohr!!!
پاسخ دادنحذفتحلیل فوق العاده ای بود... برای دیدن سریال بیشتر ترغیب شدم... معمولا کامل نمیدیدم... الان هم داره پخش میکنه..قول میدم فردا تکرارش رو ببینم ولی :دی
پاسخ دادنحذفنگو تو رو خدامحمد ... آخه ما از نژاد آریایی هستیم اونم از نوع اورژینالش.
پاسخ دادنحذفآخر اخلاق آخر مرام آخر قانونمندی.راستی این کلمه نوشتنش اینهمه سخته عمل کردنش ببین چقدر طاقت فرساست.طفلک ملت قانونمندمون چی میکشن. البته یادم اومداین ملت خستگی ناپذیرن...کی خسته است؟ دشمن؟
بدرود قربانت حمید
راستی یادم رفت بگم این سریال منو یاد رمان :پخمه ، نوشته عزیز نسیین انداخت. حمید
پاسخ دادنحذفشصتچی اشاره به انگشت شست داره! یعنی بیلاخ به تمام این فرهنگ ایرانی که بن مایه اش پوچ هست و فقط یک ظاهر قشنگ داره و همه شاهد زشتی این فرهنگ پلید در جامعه هستیم.
پاسخ دادنحذفسلام آقاي معيني...اول با تاخير زياد عيد رو خدمت شما تبريك ميگم و بعد در مورد اين سريال هم بايد بگم كه مهران مديري فوق العاده داره بازي ميكنه و بخش نيروي انتظامي محشر بود..
پاسخ دادنحذف