۱۳۸۶ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

سفر دبی - 2

روی عکس کلیک کنید تا در اندازه بزرگتر ببینید


همه چیز ناگهانی اتفاق افتاد! اتاق بازرگانی دو بار طی دی و فروردین گذشته برای شرکت دعوتنامه حضور در نمایشگاه دبی فرستاد که هر دوبار مدیر عامل (سابق و فعلی) با حضور در نمایشگاه مخالت کردند. تا اینکه حدود ده روز پیش رییس سازمان بازرگانی استان از فرصت حضور مدیرعامل در یک همایش دریایی استفاده کرد و موافقت مدیر عامل را برای شرکت در این نمایشگاه گرفت. همان روز عصر، من مدیر شرکت را در استان به طور اتفاقی در فرودگاه دیدم که عازم تهران بود. داشت متن قرار داد حضور در نمایشگاه را به یکی از دوستان می داد تا به تایید نهایی مدیر عامل برساند که وقتی مرا دید قرار داد را به من داد تا در هتل به دست مدیر عامل برسانم و دستور فوری بگیرم. باید قرارداد امضا شده تا قبل از پایان وقت اداری فردا به دست اتاق بازرگانی می رسید. من همان روز و روز قبلش درگیر برگزاری یک نمایشگاه بسیار وقت گیر دیگر بودم و اگر قرار بود برای نمایشگاه دبی آماده شویم با کسر روز جمعه و روز عزیمت به دبی تنها دو روز فرصت داشتیم که واقعا با توجه به نوع نمایشگاه فرصت فوق العاده کمی بود. این در حالی بود که بقیه شرکت های حاضر در نمایشگاه دبی لااقل از سه ماه قبل آماده حضور در این نمایشگاه خارجی بودند. مدیر عامل وقتی متن قرارداد را دید با رییس هیات مدیره هم مشورت کرد و در مورد متراژ غرفه هم توافق کردند. دستور را گرفتم. مدیر عامل گفت: تو خودت برو دو نفر دیگر را هم مدیر و قائم مقام مدیر در استان تعیین کنند. مدیر نظرش به حضور قائم مقام، من و یک همکار دیگر دراین نمایشگاه بود. من اولش خیلی خوشحال بودم ولی وقتی یادم آمد فرصتی برای تامین تجهیزات و لوازم حضور در نمایشگاه خارجی را نداریم از رفتن پشیمان شدم! راستش از سختی کار ترسیدم! حتی به قائم مقام مدیر گفتم که من نمی توانم بیایم و تمام وقتم را می گذارم برای آماده کردن لوازم مورد نیاز. بعد زنگ زدم به سه موسسه تبلیغاتی طرف قرار داد با شرکت و وقتی قول گرفتم که تا صبح یکشنبه – یک روز قبل از نمایشگاه – می توانند اقلام جدید را تحویل دهند نظرم عوض شد و گفتم می توانم بیایم! بعد معلوم شد که به علت کمی مدت اعتبار پاسپورت قائم مقام مدیر، سفارت امارات به وی ویزا نمی دهد. قرار به معرفی جانشین شد و بالاخره ترکیب سه نفره ما به این ترتیب معلوم شد: من، داریوش و مهدی. داریوش ویزا داشت و همین دو هفته قبل دبی بود. من و مهدی برای ویزا و بلیت از طریق اتاق بازرگانی اقدام کردیم. ساعت پرواز هم معلوم شد: چهار و نیم عصر روز یکشنبه. زری و مهشاد هم برای این که در شهر غریب تنها نمانند قرار شد همان روز سفر ما، عازم تهران و سپس زنجان شوند. روز شنبه و یکشنبه روز فوق العاده پرکاری بود. طوری که شنبه من ساعت نه و نیم شب خانه رسیدم و فردایش هم تنها نیم ساعت قبل از ساعت پرواز زری و مهشاد خانه رسیدم و بردمشان فرودگاه در حالی که هنوز ویزای من و مهدی نرسیده بود و باز در حالی که سه ساعت دیگر پرواز داشتیم و باز در حالی که برخی اقلام نمایشگاهی تازه از تهران رسیده بود و باید جابجایشان می کردم! ساعت یک گفتند ویزاها رسیده بیایید ببرید. ساعت چهار و نیم عصر با پرداخت جریمه بیست و چهار هزار تومانی بابت اضافه بار – هشت بسته اقلام نمایشگاهی – از زمین کنده شدیم و نیم ساعت بعدش رسیدیم دبی! ...

۱ نظر: