خشکی دبی از آسمان کاملا هویداست همچنان که کشیدن آب خلیج فارس به درون شهر با خور و نهرها و کانال های
فراوان و شکیل: کاری که گویا به ما نیاموخته اند! ... در ترمینال شماره دو فرودگاه عظیم دبی پیاده شدیم و رفتیم توی صف اسکن چشم. نمی دانم چشم هایم شبیه چشمان کدام جانی تحت تعقیب بود که دستگاه مدام هشدار می داد! متصدی خوش پوش و جوان دستگاه اسکن چشم ازمن خواست تا چند ثانیه ای به نور لامپ فلورسنت خیره شوم. بعد دوباره چشمم اسکن شد، این بار تشابه با جانی رفته بود! ... ویزای من و مهدی از طریق اتاق بازرگانی تهیه شده بود که البته در املای اسم مهدی اشتباه شده بود. در بدترین حالت به علت عدم تطابق اسم روی ویزا و پاسپورت فکر می کردیم که مهدی را برمی گردانند. نگران موضوع بودیم ولی یکی از بروبچه های اتاق بازرگانی گفت که مشکل با پرداخت جریمه قابل حل خواهد بود. خیال ما تا حدی از این بابت راحت شد ولی مساله وقتی پیش آمد که معلوم شد باید اصل ویزای داریوش رویت شود که همراهش نبود. کپی ویزا را از او قبول نکردند. باید قبلا هماهنگ می شد تا وکیل داریوش همزمان با رسیدن او آن را به فرودگاه می رساند. کلی با این طرف و آن طرف تماس گرفتیم، مخصوصا خود داریوش. من و مهدی برای آن که بارها گم نشود و گروه بیش تر از این ها معطل ما نماند داریوش را تنها گذاشتیم و آمدیم. متوجه مغایرت در ویزا و پاسپورت مهدی نشدند و ما بدون پرداخت جریمه بیرون آمدیم. وسط سالن بارهایمان را که چیده بودند برداشتیم و به گروه پیوستیم که سه ربعی معطلمان شده بودند. مقصد هتل گرند موو بود. همزمان احمدی نژاد هم دبی بود. سرش احتمالا خیلی شلوغ بود که برای استقبال نیامده بود! /ا
سلام اقا . تو رو خدا مثل سریالهای ایرانی آب نبند !بابا مهشاد دوست دارم
پاسخ دادنحذفمحمد جان توی متنهای طولانی این فونت فارسی روی زمینه مشکی چشم را بدجوری اذیت میکند. یک فکری بکن
پاسخ دادنحذف