۱۳۸۶ فروردین ۲۷, دوشنبه

نکته

روزی که آن سیب معروف و تاریخی از جای خود کنده شد و پیش پای اسحاق نیوتن به زمین افتاد نه خورشید از مغرب طلوع کرده بود نه نیوتن معجونی خورده بود نه آسمان زرد بود و نه آب نارنجی نه زمین مکعبی بود و نه مردم با سر راه می رفتند. آن سیب و درخت هم هیچ تفاوتی با دیگر سیب ها و درخت ها نداشتند. قبل از آن هم بسیاری از سیب ها کنده شده و به زمین افتاده بودند و چه بسا حتی پیش پای خود نیوتن.اما آن چه جاودانگی نیوتن را در تاریخ علم به فرو افتادن یک سیب از درخت گره زد و او را به سوی کشف نیروی جاذبه زمین کشاند چه بود؟ یک شانس؟ یک حادثه؟ یا ترک عادت و پرهیز از سهل انگاری در اندیشیدن حتی برای چند دقیقه کوتاه؟ فکر می کنم این روزها به نیوتن های زیادی محتاجیم!
_____________

هجده اردیبهشت هشتاد و سه – وبلاگ قبلی خودم

۲ نظر:

  1. سلام محمد عزیز و مزیز . روزهای بدی را سپری می کنیم و همه ی آن هایی که ذره ای برای این خاک دل می سوزانند ، نگران آینده هستند . نه تنها به نیوتن های زیادی که باید رستم و کوراغلو با افشین و بابک و همه ی سرداران تاریخ ایران زمین نیز به کمک او بیایند تا شاید امیدی زنده شود ... به همسر و مهشاد خوشگلت سلام برسان و سال نو را به همه شا و از جمله خودت تبریگ بگو ... برای من هم دعا کن ... سبز باشی و همیشه شاد ...

    پاسخ دادنحذف
  2. محمد عزیز کاملا باهات موافقم . در ضمن نمیدونم تونستی بلاگ جدیدم رو باز کنی یا نه ؟؟؟ این کوپولوی همسایه تون هم خیلی بامزه است . ماشالله . البته مهشاد خانوم یه چیز دیگه ست ...سبز باشی .

    پاسخ دادنحذف