۱۳۹۹ تیر ۲۵, چهارشنبه

چهارپاره – 153 | به طور کاملا قانونی

اول) اگر واقعا جمهوری اسلامی ایران توانسته قول امتیازهای بزرگ بیست‌و‌پنج ساله به جمهوری خلق چین بدهد، شاهکار کرده! مسئله ما، در شرایط کنونی، جزئیات این قرار تحت مطالعه نیست، همین که کشوری پیدا شده که توانسته باور کند حساب این مملکت (ایران) تا 25 سال با تقریب معقولی روشن است و می‌توان روی آن حساب کرد، اتفاق بسیار مهمی رخ داده است! "پیش‌بینی پذیری" در ایران حکم کیمیا دارد و در بهترین حالت باید تصور کرد چینی‌ها چیزی را پیش‌بینی کرده‌اند که کمتر حواسی به آن است!
.
دوم) اقتصاد و معیشت مردم ایران، میان دو لبه "یک قیچی" است؛ لبه فشارهای بین‌المللی به خصوص فشار آمریکا و لبه بی‌کفایتی و فساد داخلی. تلاش (حالا دیگر: کتمان‌نشدنی) برای تاسیس امپراتوری مذهبی (شیعی) زیر عنوان "تمدن نوین اسلامی" نمی‌توانست رقبا را به اتحاد و فشار و تخاصم علیه "جمهوری اسلامی ایران" و مآلاً مردم ایران هدایت "نکند". ایران به خصوص پس از بهار عربی و نوع مواجهه زیگزاگی (استاندارد دوگانه) جمهوری اسلامی با اعتراض‌های مردمی در کشورهای مختلف، به طور کاملا "بی‌سابقه"ای به عنوان یک خطر علیه رقبای منطقه‌ای و فرقه‌ای (آنتی شیعه) معرفی شده. نفع ملی در سیاست‌ورزی‌های خارجی، لااقل تا کنون،  ربطی مستقیم به ارتقای اقتصاد و سطح زندگی مردم خود ایران نداشته است. همین الزامات ایدئولوژیکی، در این سوی مرزها، باعث شده کسانی بالانشین در تدبیر مقدرات کشور شوند که قبل از هر چیز "وفادار" بوده‌اند و نه لزوماً "باسواد" و "کاربلد" و "پاک"؛ فقط وفادار. "نظارت استصوابی" و محدود کردن شدید حق انتخاب شدن تنها یکی (و شاید رسواترینِ) سازوکارهای "وفادار"شناسی است. در این روند "شاسکول‌"ها و فاسدها ابراز وفاداری و خودشیرینی می‌کنند و بالا کشیده می‌شوند و رنج مردم دوباره و دوباره تکرار می‌شود چون اولویت تایید "بالا"ست نه تامین نظر مردم (در پایین). این البته نه به معنی اینکه همه تاییدشده‌های شورای نگهبان بی‌سواد، کارنابلد یا فاسد بوده باشند؛ توضیح واضح!
.
نمونه: تصور کنید اکبر طبری جانب میرحسین و خاتمی، یا حتی رفسنجانی را گرفته بود (مصداق بی‌بصیرتی و ناوفاداری)؛ آیا در قوه قضائیه چنان بالا نشانده می‌شد؟! ... افهم!
.
سوم) بعد از نامه موسوی خویینی‌ها به آیت‌الله خامنه‌ای موجی از سمت مخالفان نامه و نویسنده آن راه افتاد که با شدت و ضعف، منکر دخالت گسترده آیت‌الله خامنه‌ای در تصمیم‌ها و امور قوه مجریه بودند. این در حالی است که به اعتبار صحبت‌های خود رهبری و اطلاعیه رسمی دفتر رهبری (درباره نقش رهبری در انتخاب وزرا) و اخیراً مندرجات کتاب "انتقال قدرت" (یادداشت‌های روزانه سال 76 مرحوم رفسنجانی که پارسال منتشر شده)، رهبری و دفتر رهبری نقشی محوری در کنترل، سرکوب و هدایت رویکردهای رئیس‌جمهوری داشته‌اند.


درخاطرات رفسنجانی می‌خوانیم که آیت‌الله خامنه‌ای مانع اعطای نشان دولتی به کرباسچی (شهردار وقت تهران) شده بود یا در روزهای منتهی به انتخابات 2 خرداد 76 دفتر رهبری به وزارت کشور "دستور" داده بوده کارت به بازرسان برای انتخابات ندهد. مربوط به هفته‌های اول پیروزی خاتمی (کسی که وفق قرائن واضح، مورد نظر رهبری نبود) در یادداشت‌های رفسنجانی می‌خوانیم؛ «آقای خاتمی آمد. گزارشی از مذاکراتش با رهبری داد. مشکل وزرای امور خارجه و ارشاد را حل کرده اما بر سر مسئله وزارت اطلاعات به توافق نرسیده‌اند. آقایان موسوی خویینی‌ها و هاشمیان را پیشنهاد داده که رهبری نپذیرفته‌اند»، «آقای رضا امراللهی رییس سازمان انرژی اتمی تلفنی گفت که آقای خاتمی پس از ملاقات با رهبری می‌گوید که رهبری هنوز مخالف ابقای ایشان‌اند»، «عصر آقای مرتضی الویری آمد. گفت مطلع شده آقای خاتمی اسم او را هم به رهبری برای سازمان برنامه و بودجه داده و ایشان رد کرده‌اند و از این جهت ناراحت بود»، «عصر آقای خاتمی آمد. صحبت‌هایش با آیت‌الله خامنه‌ای را در مورد وزارت اطلاعات گفت و تلاش دفتر رهبری برای حضور آقای یونسی یا رازینی و گفت با ادامه کار آقا امراللهی رییس سازمان انرژی اتمی هم موافقت نشده است. گفت رهبری پیشنهاد او مبنی بر تاسیس نهاد مشاورت با ترکیب همه وزرای‏ بعد از انقلاب را به دلیل وجود افرادی غیرقابل اعتماد در بین آنها نپذیرفته‌اند»، «آقای حسین مرعشی آمد. مشکلی را که برای آقای عبدالله نوری در وزارت کشور پیش آمده که رهبری با عزل تیمسار لطفیان فرمانده نیروی انتظامی و محمدرضا نقدی فرمانده حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی موافقت نکرده‌اند توضیح داد»، «آقای مهاجرانی آمد. مذاکراتش را با رهبری در مورد وزارت فرهنگ و ارشاد گفت که خواسته‌اند تهاجم فرهنگی را جدی بگیرد و نوعی سانسور را بپذیرد و همکارانش را از نیروهای انقلابی انتخاب کند»، «با آقای خاتمی ملاقات داشتم. درباره اعضای کابینه توضیحی داد؛ به جز وزارت اطلاعات مشکلی ندارد. افراد زیادی را برای رهبری مطرح کرده، ایشان نپذیرفته‌اند»، «على اخوی‌زاده آمد و گفت تمام افرادی که از سوی آقای خاتمی برای وزارت اطلاعات مطرح شده‌اند، از سوی رهبری رد شده و رهبری گفته‌اند از میان آقایان ری‌شهری، ابراهیم رییسی، علی یونسی و علی رازینی یکی را برگزیند»، «آقای خاتمی گفت تعجب میکنم که شما (رفسنجانی) چگونه توانسته‌اید هشت سال را با این گونه مشکلات که معمولا ریشه‌ای در دفتر (رهبری) دارد، بسازید». 

خاتمی در همان ماه‌های نخست ریاست‌جمهوری، لااقل دو بار، پیش هاشمی رفسنجانی از سخت‌گیری‌های آیت‌الله خامنه‌ای شکایت کرده بود. در بسیاری از صفحات یادداشت‌های سال 76 مرحوم رفسنجانی، شاهد گزارش نگرانی افراد مختلف‌ایم (از ری شهری و ابراهیم رئیسی (رئیس وقت سازمان بازرسی) گرفته تا وزرا و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام) از تبعات منفی و گسترده طرح مسئله "ثروتهای بادآورده" توسط رهبری علیه روند سرمایهگذاری و رونق اقتصادی؛ مبیّن تاثیرگیری فراوان اقتصاد از موضع‌گیری‌های رهبری و رسانه‌های زیر مجموعه از جمله کیهان.


در دوره حسن روحانی نیز، در دوره مذاکرات برجام، خود آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی عمومی تصریح کرد که به جزئیات مسلط است (و دخالت می‌کند) و گفت: «وظیفه‌ی رهبری آنجایی است که احساس کند یک حرکتی دارد انجام می‌گیرد که این حرکت، مسیر نظام را دارد منحرف میکند. اینجا وظیفه‌ی رهبری است که بیاید در میدان و به هر شکلی که ممکن است بِایستد و نگذارد؛ ولو مورد جزئی باشد. بنده در این جلسه‌ی کارگزاران در اوایل ماه، راجع به مسائل برجام مفصّل صحبت کردم و دو مورد مشخّص خاص را انگشت گذاشتم؛ فرض کنید [درباره‌ی] این الیاف کربن که آمریکایی‌ها این‌جوری میخواهند [عمل بشود]؛ همان‌جا مسئولین سازمان انرژی اتمی هم حضور داشتند؛ در سخنرانی گفتم آقا، این را زیر بار نروید. این خب یک مورد جزئی بود امّا زیر بار رفتن در این مورد جزئی در قضیّه‌ی برجام، به‌معنای تحمّل تحمیل آمریکایی‌ها بود؛ این همان انحراف است. ولو مورد جزئی است امّا وارد میشویم.»


همچنین مرداد سال 96 (آغاز دولت دوم روحانی) دفتر رهبری رسماً اعلام کرد: «رویه ثابت در همه دولت‌ها، هماهنگی با رهبری در انتخاب وزیران دفاع، امور خارجه و اطلاعات بوده ... در خصوص برخی وزارتخانه‌ها مثل علوم، آموزش‌وپرورش و ارشاد اسلامی، رهبر انقلاب اسلامی حساسیت‌هایی دارند، چراکه انحراف در آنها، موجب ایجاد انحراف در حرکت کلان کشور به‌سمت آرمان‌ها می‌شود.»


نقل مخالفت رهبری با اعطای جایزه ادبی به مرحوم احمد محمود در دوره خاتمی هم متواتر است. ده سال قبل عطالله مهاجرانی با انتشار یادداشتی اعلام کرد که با پیشنهاد خود آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان وزیر ارشاد انتخاب شده بود اما اختلاف او با رهبر ایران از زمانی آغاز شد که آیت‌الله خامنه‌ای از او خواست که برخی روزنامه‌ها، از جمله روزنامه سلام را تعطیل کند، درخواستی که با مقاومت وزیر وقت ارشاد روبرو شد. به نوشته آقای مهاجرانی، مورد اختلاف دیگر او با آیت‌الله خامنه‌ای به ماجرای اهدای جوایز بیست سال ادبیات داستانی باز می‌گشت که رهبر ایران به وجود نام برخی نویسندگان در فهرست برندگان این جوایز اعتراض کرده و نهایتا مانع از آن شده بود که جایزه "رمان برگزیده بیست سال ادبیات داستانی" به کتاب "مدار صفر درجه" نوشته احمد محمود اهدا شود.
دست بسته دولت (قوه مجریه) در سیاست خارجی منتقد برجسته‌ای چون خود هاشمی رفسنجانی داشت؛ جعفر شیرعلی‌نیا (پژوهشگر تاریخ) در کتاب "روایتی از زندگی و زمانه‌ی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی" نوشته: «به هاشمی می‌گویم که اگر ادغام (ارتش و سپاه) انجام می‌شد اکنون نیروی بانفوذی مانند سپاه قدس در منطقه نداشتیم اما او نظر دیگری دارد و معتقد است اگر چنین نیرویی نداشتیم وزارت خارجه فعال‌تر و موثرتر کار می‌کرد؛ «الان آن یک اشکال واقعی دارد و اشکالش این است که وزارت خارجه را از اِعمال مسئولیت خودش در حساس‌ترین نقاطی که به ما مربوط می‌شود محروم کرده است. در عراق، سوریه، لبنان، افغانستان، یمن و هر جایی که این‌گونه می‌شود، ما حقیقتاً مشکل داریم. کسی نمی‌تواند در این کشورها سفیری را بدون موافقت سپاه قدس بگذارد.» 
حکایت دوره احمدی‌نژاد البته "فرم" دیگری داشت آن‌گونه که احمدی‌نژاد این تعارض‌ و دخالت‌ها را به عرصه عمومی کشاند؛ جایی که با وجود حکم علنی رهبری، مشایی را از معاون اولی خود کنار نگذاشت و این خود مشایی بود که استعفا کرد. بعد هم در روالی خلاف قاعده، وزیر مستعفی اطلاعات (با وجود تایید استعفا از سوی رئیس‌جمهوری) با دستور رهبری به پست خود بازگشت که منجر به قهر یازده روزه احمدی‌نژاد شد.
مواجهه رهبری با حسن روحانی تهاجمی‌تر و علنی‌تر بوده. از جمله رئیس‌جمهوری در پیام نوروزی (95) انتخابات مجلس (یازدهم) را "برجام دو" خواند و گفت که این برجام قبل از اقتصاد از اخلاق آغاز می‌شود. به نظر می‌رسید لفظ "برجام" به معنای تفاهم و مذاکره در عین اختلاف‌های گسترده داخلی مد نظر روحانی بوده باشد اما تنها ساعاتی پس از انتشار پیام نوروزی آقای روحانی، رهبری در سخنرانی‌اش در مشهد گفت که «طرف غربی، حل شدن قضیه هسته‌ای را کافی نمی‌داند و می‌خواهد القا کند که برجام‌های دو و سه و غیره باید به‌وجود بیاید تا ما بتوانیم راحت زندگی کنیم.» یک هفته بعد هم امام جمعه منصوب رهبری در تهران (احمد خاتمی) با انتقاد از طرح موضوع برجام دو و سه از سوی حسن روحانی، گفت که برخی تمام امیدشان به غرب است و جوری وانمود می‌کنند که اگر برجام حل شود، ایران گلستان می‌شود و فتح‌الفتوح می‌شود و حالا که ظاهراً این آب‌‌نبات خیلی مزه کرده، از برجام دو و سه صحبت می‌کنند.
سال بعد و در جریان مناظره‌های انتخاباتی که به طور مستقیم پخش می‌شد، حسن روحانی در اظهاراتی تکان‌دهنده گفت: «روی موشک شعار نوشتند و شهر زیرزمینی (موشکی) نشان دادند که برجام را به هم بزنند»؛ این سخن، خشم بسیاری از مخالفان و "منتظران شکست برجام" را برانگیخت [یادداشت "ماجرای برجام" را دوباره (اینجا) بخوانید].
.
چهارم) خواندن یادداشت‌های سال 76 رفسنجانی، کاری دشوار و به نوعی مأیوس‌کننده است! خواندن از پشت‌پرده "نگران"ی بسیاری که یک غریبه (محمد خاتمی) را بر صدر می‌دیدند و نمی‌توانستند و نمی‌خواستند بی‌عمل بمانند؛ همان‌هایی که هر چه برای تحدید و تهدید یک دولت لازم بود به طور "قانونی" و "شرعی" در اختیار داشتند؛ دولتی که طبق نوشته‌های رفسنجانی در کتاب مذکور؛ ائمه جمعه و سپاه و صداوسیما نمی‌خواستند سر کار بیاید. قرار نبود "راس-راسکی" خاتمی رئیس‌جمهوری بشود، فقط نمایش مردم‌سالاری دینی باید اجرا می‌شد. حالا معلوم می‌شود متعلَّق امید خیلی‌ها برای "اصلاح" چرا از همان ابتدا نادرست بود. وقتی می‌شود به طور کاملاً قانونی "خواست اکثریت" را نادیده گرفت؛ یا به اسم "آرمان" سر راه آن سنگ گذاشت و سد ساخت، یا حتی آن را طور دیگری تعبیر کرد، معلوم است این تعارض در آینده هزینه‌های سنگین‌تری در پی خواهد داشت ... که داشته و باز خواهد داشت.
ادعا و حرف این نیست که "اکثریت" اشتباه نمی‌کند، گرفتاری و شکایت و ادعا و حرف این است که آنچه جریان دارد، اسم‌اش دیگر "مردم‌سالاری" نیست؛ اسم "واقعی" روی این طفل چهل و چند ساله "نیست". قرار "فریب" باید تعلیق شود تا حساب‌ها برای معاصران روشن باشد، برای تاریخ که روشن خواهد بود.
 
 
تکمیلی:
 .
👁‍🗨 «موضع‌گیری یک‌طرفه روشن رهبری»


⁉️ پیام دریافتی: نوشته‌اید که محمد خاتمی (در انتخابات سال ۷۶) وفق قرائن واضح، مورد نظر رهبری (برای ریاست جمهوری) نبود. مستندات شما چیست؟


✅ پاسخ: علاوه بر مشاهدات عینی شخصی در جامعه، که دست‌کم موید سوگیری سازمان‌های زیرنظر رهبری (به خصوص سپاه و صداوسیما) به نفع رقیب محمد خاتمی در انتخابات ۲۹ سال قبل بود، موضع‌گیری‌ها و نشانه‌های روشنی به نفع علی‌اکبر ناطق‌نوری در سخنرانی‌های آیت‌الله خامنه‌ای در روزهای منتهی به روز برگزاری انتخابات قابل دریافت بود. یک روز مانده به انتخابات نیز روزنامه ابرار (حامی ناطق‌نوری) به نقل از آیت‌الله مهدوی کنی (مورد وثوق و ستایش رهبر و بعدها رئیس مجلس خبرگان) در تیتر یک خود خبر داد: «حدس می‌‌زنیم نظر مقام معظم رهبری به آقای ناطق‌نوری است.»

با این حال، اگر اشتباه نکرده باشم، تا پیش از انتشار کتاب یادداشت‌های سال ۷۶ مرحوم هاشمی رفسنجانی در سال ۹۹، سند مکتوب و مستندی از سوگیری‌ها و یا دست‌کم برداشت بسیاری از مقامات ارشد وقت کشور از «مطلوب» آیت‌الله خامنه‌ای در انتخابات دوم خرداد ۷۶ در دسترس عموم نبود.

وقتی حدود پنج ماه پیش از برگزاری انتخابات، محمد خاتمی اعلام کاندیداتوری کرد، کمتر کسی احتمال پیروزی او را جدی می‌گرفت به خصوص که بلافاصله بعد از شروع دومین دوره ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی و پس از منتفی شدن احتمال تغییر قانون اساسی به نفع احتمال کاندیداتوری رفسنجانی برای سومین بار متوالی، جایگاه ناطق نوری به عنوان رئیس‌جمهوری آینده مکرر و بیشتر از سایرین مورد توجه بود.
محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اول رفسنجانی (و پیش از آن در دولت میرحسین موسوی) بود ولی وقتی متهم به نادیده گرفتن دغدغه‌های رهبر انقلاب درباره تهاجم فرهنگی شد، یک سال مانده به پایان دولت اول رفسنجانی ناچار به استعفا شد.

با شروع سال ۷۶ اما ورق برگشت.

رفسنجانی در یادداشت‌های ۶ اردیبهشت نوشته: «عصر دکتر علی لاریجانی (رئیس سازمان صداوسیما) آمد. نتیجه افکارسنجی انتخابات را آورد که نشان می‌دهد به موازات پایین آمدن شانس آقای ناطق‌نوری، شانس آقای خاتمی بالا می‌رود؛ اظهار نگرانی نمود و از من استمداد کرد.»
این نشان می‌دهد که علی لاریجانی به عنوان مقام منصوب رهبری در «رسانه ملی» علیه خاتمی سوگیری داشته است. این مسئله در نهاد «نظامی-فرهنگی-اقتصادی کشور» (سپاه) هم وجود داشته است.

 ۱۱ روز بعد از ابراز نگرانی رئیس سازمان صداوسیما از پیروزی خاتمی (۱۷ اردیبهشت)، این بار سردار قاسم سلیمانی نزد رفسنجانی می‌رود و البته او نگران چیز دیگری‌ست: «عصر سردار قاسم سلیمانی از کرمان آمد. از اوضاع و دخالت سپاه در انتخابات و دودستگی اظهار نگرانی کرد.» این‌که فرماندهان سپاه به نفع چه کسی بودند، به طور مشخص در یادداشت‌های ۱۱ روز بعد از برگزاری انتخابات (۱۳ خرداد) روشن می‌شود: «آقای علی رازینی (رئیس کل دادگستری استان تهران) آمد. مقداری از بهت‌انگیز بودن نتایج انتخابات گفت و این‌که حتی در مراکز سپاه، علی‌رغم فشار فرماندهان سپاه، رای به آقای ناطق‌نوری ناچیز بوده و مثلا در شهرک شهید محلاتی (سپاه)، آقای ناطق کمتر از ۱۵ درصد رای داشته است.» 

چهار روز بعد از رئیس کل دادگستری استان تهران، این بار (۱۷ خرداد) جمعی از مدیران وزارت اطلاعات نزد رفسنجانی می‌روند: «جمعی از مدیران وزارت اطلاعات آمدند ... از دخالت در انتخابات به نفع آقای ناطق‌نوری شرمنده‌اند»؛ این بار نشانه‌ای از دخالت نهادهای امنیتی در روند انتخابات؛ در کنار صداوسیما و سپاه.


 

در آن سو، در حالی‌که اکثر ائمه جمعه به نفع ناطق‌نوری موضع‌گیری می‌کنند، برخی مراجع تقلید و روحانیون شاخص نیز به حمایت از وی برمی‌خیزند. شاید شاخص‌ترین این افراد آیت‌الله جوادی آملی باشد که حتی در فیلم تبلیغاتی ناطق‌نوری هم به نفع وی حضور می‌یابد و سخن می‌گوید. 

همزمان آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی عمومی (۱۳ اردیبهشت) تشخیص اصلح از سوی علما را «قابل احتجاج عندالله» اعلام می‌کند.

فردای آن روز اعضای برجسته ستاد خاتمی نزد رفسنجانی می‌روند؛ «عصر آقایان سید محمد موسوی خوئینی‌ها، مهدی کروبی، محسن نوربخش، غلامحسین کرباسچی و حسین مرعشی آمدند. از صحبت‌های دیروز رهبری در مورد انتخابات اظهار نگرانی کردند و گفتند که آقای خاتمی استعفا خواهند داد و آن‌ها هم کنار خواهند رفت. نصیحت‌شان کردم که چنین کاری نکنند.»

دوباره آیت‌الله خامنه‌ای، کمتر از ۱۰ روز مانده به انتخابات، این بار در جمع کارکنان صداوسیما سخنرانی می‌کند که برداشت بسیاری، حمایت از ناطق‌نوری است و دوباره (در ۲۵ اردیبهشت) «آقایان مهدی کروبی، سید محمد موسوی خوئینی‌ها، غلامحسین کرباسچی، محسن نوربخش و محمدعلی نجفی آمدند. به شدت از اظهارات رهبری در ملاقات با کارکنان صداوسیما راجع به انتخابات و تبلیغات و نیز تفسیرهایی که از آن می‌شود و اقداماتی که ائمه جمعه، بسیج و اطلاعات و سپاه و صداوسیما بر اساس آن دارند، اظهار نگرانی کردند. بعضی‌ها پیشنهاد کناره‌گیری آقای خاتمی را داشتند.»

فردای آن روز هم حسن روحانی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) نزد رفسنجانی می‌رود؛ «اظهار نگرانی کرد از این‌که پس از موضع‌گیری یک‌طرفه روشن رهبری، اگر آرای مردم با نظر ایشان هماهنگ نباشد، ضربه بزرگی به نظام خواهد بود.» فردای روز انتخابات (سوم خرداد) دوباره حسن روحانی نزد رئیس‌جمهوری وقت (رفسنجانی) می‌رود: «درباره نتایج انتخابات و علل شکست جناح آقای ناطق‌نوری و ضررهای حمایت وسیع علما و منتسب کردن آن به رهبری ... صحبت شد.»


مردم به ازای هر یک رای به ناطق‌نوری، ۳ رای به خاتمی داده بودند.
برخی این انتخابات را شبیه‌ترین انتخابات به یک رفراندم تعبیر کردند. 

 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر