۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

چهارپاره – 69 / این دامن را پاک می خواستند


(1)
اصل ِ احمدی نژاد، یا احمدی نژاد ِ اصل، بعد از انتخابات خرداد 88 طلوع کرد؛ وقتی که آخرین گردنه ای را که به تنهایی نمی توانست از آن عبور کند، پشت سر گذاشت، و وقتی آن نامه دور از عرف را به رهبری نوشت. آنگاه کسانی از اصولگرایان که در همه چهار سال پیشترش، او را احیاگر ارزش های انقلابی می دانستند و تا سقف معجزه هزاره سوم خواندن، مدح اش کرده بودند، و البته آن هایی که کمتر کور بودند، لابد لب گزیدند، تب کردند، عق زدند. رهبری به احمدی نژاد نوشته بود که «لازم است انتصاب مزبور (مشایی) ملغی و كان لم يكن اعلام گردد»(+). شش روز طول کشید، تا مشایی خودش از معاونت اولی احمدی نژاد کنار برود (و نه توسط رییس اش عزل شود) و احمدی نژاد برای رهبری بنویسد که «ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد. ايام عزت مستدام»(+)
.
احمدی نژاد ِ تازه و اصل، تازه شروع شده بود.
.
(2)
احمدی نژاد به جای مشایی، رحیمی را معاون اول خود کرد. کسی با اتهام های گسترده مالی، کسی که وقتی در مجلس تحت ریاست حدادعادل به عنوان رییس دیوان محاسبات انتخاب شد، گزارش اختلاف حساب یک میلیارد دلاری در بودجه سال 85 دولت احمدی نژاد را هم امضا کرد. گزارشی که احمدی نژاد همیشه وانمود می کند به دوره بعد از رحیمی در دیوان محاسبات ربط دارد (جایی که حالا یکی از اقربای لاریجانی آنجا را به دست گرفته بود)، و این یعنی این گزارش «سیاسی» است و دیوان محاسبات بارها اعلام کرده که این گزارش را معاون اول خود احمدی نژاد، وقتی رییس دیوان محاسبات بوده، امضا کرده(+). کسی باورش می شود احمدی نژاد نداند این رحیمی کدام رحیمی است؟!
قریب به سه سال از آن انتصاب می گذرد و نظامی که شعارش مبارزه با مفاسد اقتصادی بوده، نمی تواند از معاون متهم رییس جمهور مملکت بازجویی کند الا در دفتر وزیر دادگستری! و لابد با سلام و صلوات.
احمدی نژاد، پز و ادعای مبارزه با فساد اقتصادی نظام را به سخره گرفت؛ با بالا نشاندن رحیمی.
.
(3)
سرکوب ها و خشونت علیه معترضان بعد از انتخابات آن قدر واضح بود، که دیوار حاشا هم حائل نبود. بستن زندان کهریزک و اعتراف به آزار منجر به قتل بازداشتی ها در این زندان، و به محاکمه کشاندن متهمان، بی تردید یکی از اقدام های مثبت نظام بود. هم به نوعی تایید خشونتی کم سابقه  بود که حالا کار از تکذیب آن گذشته بود، هم یک مانور خوب بود برای تحبیب قلوب، هر چند بسیاری آن را در قبال حجم گسترده برخوردهای خشن، ناچیز بدانند و می دانند.
در این میان باز احمدی نژاد وارد شد و متهم اصلی پرونده را زیر بال و پر گرفت. مرتضوی را از قوه قضاییه که کنار گذاشتند، دستش را گرفت و برد ستاد مبارزه با قاچاق و حالا بر سر صندوق متمول تامین اجتماعی. برکشیدن مرتضوی، البته سازگار با ژست های لیبرالی احمدی نژاد در حوزه فرهنگ نبود و نیست. کسی باورش می شود احمدی نژاد نداند این مرتضوی کدام مرتضوی است؟!
قریب به سه سال از شروع روند صعود مرتضوی در قوه مجریه می گذرد و نظامی که رسیدگی به پرونده کهریزک را نشانه برخورد با تخلفات خودی ها در بعد از انتخابات ساخته بود، تا کنون نتوانسته این روند را متوقف سازد. احمدی نژاد پز این یکی را هم به سخره گرفته؛ با حمایت از مرتضوی.
.
(4)
دادستان تهران اخیرا در جریان یک مصاحبه مطبوعاتی به کروبی، خاتمی و موسوی توصیه کرده به دامن نظام برگردند زیرا هنوز دیر نشده(+).
این حرف، نوید بخش و خوشحال کننده است؛ از آن لحاظ که بوی صلح می دهد. ولی دامن نظام الان و  این طوری که خیلی شلوغ است. هم متهم به فساد مالی درش هست، هم متهم به قتل (غیرعمد البته). میرحسین بیست سال عافیت و سکوت را کنار گذاشت، این همه فحش و تهمت شنید که یک همچو دامنی دامنگیر ملت شود؟ آن ها این آغوش را پاک می خواستند و حالا رحیمی و مرتضوی آمده و مانده اند که «ایام عزت» چه کسی با این دامن بالا و پایین شود؟
.
مدعیان بصیرت! حالتان هنوز خوب است؟
.
.
.