۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

45


توی کتابخانه خانه پدری یک کتاب قطور دائرة المعارف بود؛ رویش نوشته بود: «دائرة المعارف مصور» و بعد کلی نقاشی ِ جذّاب رویش، و آن وسط، روی جلد، تصویر نقاشی شده یک فضانورد. کتاب مال حوالی سال 48 بود. همان سالی که برای اولین بار، انسان پا روی ماه گذاشته بود؛ با چه هیجانی گزارش قدم گذاشتن نیل آرمسترانگ روی کره ماه را نوشته بودند ... و همان سال دوم و سوم ابتدایی، که خواندنی و کتاب دست گرفتنی فهمیده بودم، برای اولین بار کتاب را دیدم، و البته ندانستم تا کجا اسباب ِ بازی خواهد بود، و اسباب ِ لذت بردن، و خواندن و دیدن از چیزها و جاها و کسانی که جای دیگری پیدا نمی شد. خیلی کشورها، نویسنده ها، هنرپیشه ها و هنرمندها و مردان و زنان مشهور دیگر را من بار اول توی این کتاب دیدم و شناختم ... و فروغ را هم. اولین بار این عکس را از فروغ دیدم در آن دائره المعارف. عکسی کمتر دیده شده. کمتر همخوان شده. جوان بود. انتهای لب، خنده زورش را زده بود و این سئوال مدام تکرار شونده که «عجب! بین این همه، این یکی چرا این قدر زود مُرده؟»
.
دنیای ِ بی خیال ِ لامصب، بعد ِ فروغ، دیروز شد 45 سال ِ تمام که سر جایش است ... این را هیچ دائرةالمعارفی نخواهد نوشت
.
.
.