۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه

عبور


...
سفر ادامه دارد و میان بهت ِ دشت ها
کبوتران ِ وحشی، از میان ِ حلقه های چاه،
نگاه های حیرت اند سوی آسمان؛
که می روند و می روند و می روند،
فراتر از یقین، بدان سوی گمان.
.
سفر ادامه دارد و
پیام عاشقانه کویرها به ابرها،
سلام جاودانه ی نسیم ها به تپه ها،
تواضع لطیف و نرم  درّه ها،
غرور پاک و برف پوش قله ها،
صفای گشت ِ گلّه ها به دشت ها،
چرای سبز ِ میش ها و قوچ ها و برّه ها.
.
سفر ادامه دارد و بهار، با تمام وسعتش،
مرا که مانده ام به شهر بند ِ یک افق
به بی کرانه می برد.
.
و من به شکر ِ این صفا و
این رهایی ِ رهاتر از خدا،
تمام ِ بود ِ خویش را
- که لحظه ای ست از ترنّم ِ غریب سیره ای –
نثار بی کرانی ِ تو می کنم
زمان ادامه دارد و سفر تمام می شود.
.
.
محمدرضا شفیعی کدکنی
1344
.
از زبان ِ برگ، متن کامل (+)
.
به بهانه امروز؛ شروع سال جدید خیلی ها :)
.
.
.