۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

چهارپاره – 57


(1)
یک بنده خدایی سال ها قبل گفته بود: «من شک می کنم، پس هستم». او منظور بدی نداشت؛ داشت راهی باز می کرد توی دل فلسفه. امروز ما، در پس ِ اعصار، 105 سال بعد از انقلاب مشروطه و 33 سال بعد از انقلاب اسلامی، رسیده ایم به این که «من انتقاد می کنم، پس نیستم».
.
(2)
پول ملی در کمتر از یک ماه تقریبا نیمی از ارزش خود را از دست داده و در حالی که معاون فرهنگی و تبلیغات سپاه در آمل گفته: «در شرایط فعلی جمهوری اسلامی ایران حتی می تواند شرایط اداره اقتصادی دنیا را که اکنون آمریکا و اروپا در آن دست وپا می زنند، در دست بگیرد و آن را مدیریت کند»، سیمای جمهوری اسلامی هم در بخش خبری پربیننده ترین شبکه خود (شبکه سه)، با در صدر قرار دادن خبر پخت آش نذری شش تنی، در اخبار خارجی اش طعنه می زند که از اعتراض های مردمی در سوییس عکس زیادی مخابره نشده
.
(3)
یازده ماه قبل، اوایل اسفند یک اتوبوس دریایی در فاصله کمی بعد از جدا شدن از اسکله شهید حقانی در بندرعباس به لاشه یک قایق (کشتی) خورد و داشت غرق می شد که نجاتش دادند. اسکله را بدون لایرونی افتتاح کرده بودند و خدا به همه آن 110 نفر و خانواده هایشان رحم کرد. ناخدای کشتی وقتی حالش جا آمد به نشریات گفته بود که اگر امکانات نجات داشتند، کار نجات خیلی راحت تر انجام می شد؛ بی خیال لایروبی حتی. و همه چیز فراموش شد ... و حالا، چند هموطن از مشهد ِ سرد کوبیده و آمده اند تا جزایر زیبای هرمزگان ِ گرم را ببینند. یک مایلی جزیره هرمز، و در حالی که بندرعباس را از آن فاصله با عینک آفتابی در شب هم می شود دید، دچار سانحه، و اکثرا غرق و کشته می شوند.  به گفته شاهدان، تمام شدن سوخت قایق در هوای طوفانی، اعزام دیر گروه های امداد و نجات و نبودن جلیقه نجات به اندازه کافی، علت مرگ این معلمان مشهدی بوده. ‏هر چند که در همان دقایق اولیه سانحه تیم و شناور ناجی بنادر و دریانوردی هرمزگان در صحنه حضور پیدا کرد اما ۱۷ نفر از ۲۲ سرنشین در «حضور» این تیم به همراه شناور به زیر آب رفتند ... و  همه چیز فراموش می شود؛ شک نکنید
.
(4)
کاری که گلشیفته کرد، فارغ از این که بد یا خوب بود، «مهم» بود. کاری که گلشیفته کرد، اما جزیی از یک کل بود، در امتداد همان خطی که خیلی ها، به خصوص در این چند سال اخیر و به ویژه بعد از انتخابات خرداد 88، روی آن راه می روند؛ خط «صراحت» و البته «جدایی»؛ جدایی بیشتر هر دو سوی یک مرز از ارزش های مورد حمایت سوی دیگر. اگر که حامیان نظام بی تعارف و با صراحت، تا حد نابودی، به مهم ترین تشکل سینماگران حمله می کنند، از توفیق «جدایی نادر از سیمین» در گلدن گلوب رسما ناراحت می شوند، طعنه و تهمت نثار می شود به مجید مجیدی و ابراهیم حاتمی کیا و رضا میرکریمی، که گل های سر سبد کارگردانان مورد ستایش دیروز ِ نظام بودند، جشنواره فیلم فجرشان را با تقدیر و تشویق ویژه از جمال شورجه ای که بی ادبانه به منتقدان انحلال خانه سینما تاخت، آذین می بندند، ده نمکی و سلحشور را با اهرم رانت قاطی کارگردان ها می کنند و وولوم آزادی بیان این دومی را بالاتر هم  می برند، در سوی دیگر، فیلم ِ دوم ِ کارگردان «پایان نامه»، که زیر ضرب رانت دولتی برای تخریب جنبش سبز  ساخته شد، بی بازیگر می ماند، فرمان آرا سیمرغ های بلورین خود را پس می دهد و رسید می گیرد، پیروزی فیلم اصغر فرهادی در یک جشنواره معتبر تبدیل به بهانه شادی بزرگ اهالی سینما می شود و آن سو تر گلشیفته، به یکی از مهم ترین ارزش های مورد ستایش و عبادت آن ها می تازد. این جدایی ها، با کم و زیادش، فقط در یک فقره مقوله «سینما»ست و چون «سینما» به توده مردم نزدیک تر و خبرهایش پرطرفدار است، این خط «صراحت در جدایی» چنین وسیع رخ می نماید ... این گسل در حال بزرگ و بزرگ تر شدن است؛ با سرعت زیاد، همه جا.
.
پی نوشت برای پاره چهارم که قرار بود همه پاره چهارم باشد!: «میم» عشق ابدی «محمود» بود؛ در «درخت گلابی» ِ داریوش مهرجویی با داستانی از گُلی ترقی. فصل تابستان این فیلم، به گمان برخی، یکی از بهترین عاشقانه های سینمایی ایران است. «میم» می رود و «محمود» می ماند و ... تا آخر. جایی که «محمود» سال ها بعد برگشته به همان باغ روزهای نوجوانی اش، و نمی تواند بنویسد. و درخت گلابی قهر کرده و بار نداده ... فوق العاده است. از یاد نرفتنی. دوست داشتنی. خاطره شدنی. به ذهن سپردنی. گاهی حتی بهانه بغضی شاید ... همان بار اولی که سال 76 یا 77 توی سینما دیدمش، رفت توی صدر فیلم های دوست داشتنی ام! ... «میم» را گلشیفته فراهانی بازی کرده بود؛ در اولین حضور سینمایی اش وقتی هنوز 14 سال بیشتر نداشت ... گلشیفته حالا جای ِ خودش، واقعا رفته ... چند روز قبل که عکس نیمه برهنه اش منتشر شد، خیلی سر و صدا شد: له، علیه ... من به جمع بندی نرسیدم اما! فقط مطمئن شدم اتفاق مهمی افتاده و هنوز «درخت گلابی» را خیلی دوست دارم
.
.
.