۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

چهارپاره – 50


(1)
هشت روز از هشت آذر گذشت؛ روزی که کسانی "رسما" قلاب گرفتند تا نیروهای خودجوش از دیوار سفارت انگلیس و باغ قلهک بالا بروند و شکستنی ها را بشکنند، سوزاندنی ها را بسوزانند و بر دیوارها از "مرگ" شعار بنویسند. در این هشت روز، دیپلمات های انگلیسی ایران را ترک کردند، دیپلمات های ایرانی با خانواده هایشان از انگلیس اخراج شدند، در سفارتخانه ها تخته شد، شورای امنیت بیانیه داد و ایران را محکوم کرد، خودجوش ها افتادند توی دور اثبات خودجوشی، محکوم شدند، محکوم کردند، بیانیه دادند، بیانیه گرفتند، تحلیل های خارج از شمار منتشر شد و انگلیس یک میلیون پوند ادعای خسارت کرد؛ خسارتی که اگر قرار بر پرداختش باشد؛ از جیب همه ملت پرداخت خواهد شد ... هیاهو، هیاهو و هیاهو
.
(2)
*شهید شهریاری*
توی این هیاهوی نفرت انگیز، می دانید چه چیز باز از قلم افتاد؛ به سادگی دروغ گفتن های پرثواب این روزهایمان؟ یاد "مجید شهریاری". امروز یک سال و هشت روز از ترور مجید شهریاری سپری می شود. او را هشت آذر سال قبل، جلوی چشمان همسرش کشتند. با برنامه هسته ای بزرگان مملکت مشکلی داشته باشیم، یا نداشته باشیم، مجید شهریاری اعجوبه ای بود که سواد و اخلاقش داخل همین هیاهوهای گزنده سیاسی گم شده: رتبه دو کنکور سراسری سال 63 ... رتبه اول کارشناسی ارشد مهندسی هسته ای ... رتبه اول در بین فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد و ادامه تحصیل در "دکتری علوم و تکنولوژی هسته ای" ... عضویت در هیات علمی دانشگاه امیرکبیر در 32 سالگی ... نمره 18.5 از بیست در کیفیت آموزشی طی دوره استادیاری ... نمره 19.46 از بیست در دوره دانشیاری ... وزیر خارجه در باره او گفته: "تنها دانشمند هسته‌ای ایران بود که نمره ۱۰۰ داشت و نمره سایر دانشمندان هسته‌ای ایران در بهترین شرایط ۵۰ است"(+) ... و همسرش گفته: "به جرات می گویم در تمام زندگی مشترکمان کلمه ای از مجید دروغ نشنیدم ... تاعمر دارم شاخه های گل مریم را که همراه با یک دنیا محبت و پشتگرمی به من هدیه می داد فراموش نمی کنم"
.
هشت آذر را با یاد کدام رخداد به تاریخ سپردیم؟
.
.
(3)
*خانم مهین فر*
مادر " امیرارشد تاجمیر" که پسرش را در وقایع عاشورای سال 88 از دست داد، بعد ِ دو سال مصاحبه کرده و گفته: " امیرارشد همان جوانی است که برای نجات دو هموطنش رفت اما جانش را گرفتند. دو دختر را گرفته بودند و به شدت می زدند؛ بعدها یکی از دختران آمد سرخاک امیرارشد و همه را برای من تعریف کرد ... آنها را می زدند و مردم هو می کردند، امیرارشد فریاد زده که هو کردن شما دردی دوا نمی کند نجاتشان بدهید و خود جلو می رود و یکی از ماموران را هل می دهد مردم هم می آیند که کمک کنند و نجات دهند اما ماموران می ریزند؛ نمی دانم بچه من چقدر باتوم خورد، نمی دانم چقدر کتک خورد اما از پشت، ماشین نیروی انتظامی با سرعت به او می زند و او را می اندازد و همان موقع یک ماشین دیگر که آن هم مال نیروی انتظامی بود و همان جا پارک کرده بود می آید و از روی امیرارشد من سه بار رد می شود ... به چه کسی پناه ببرم که داد بستاند و بگویم که 25 سال شب تا صبح جان کندم و زحمت کشیدم تا امیرارشد من زندگی کند. 25 سال شب ها نخوابیدم تا امیرارشد من بخوابد ... کسی هست که بفهمد؟ با همه این دردها اما تا این ساعت نمی دانم چرا نتوانسته ام حتی قاتلان بچه ام را نفرین کنم. نه اینکه بلد نباشم اما دلم اجازه نمیدهد آخر بچه های قاتلان بچه من هم بچه های من هستند آنها که گناهی ندارند اما شرمنده ام از اینکه آدم هایی در مملکت ما زندگی میکنند که سه بار با ماشین از روی یک جوان 25 ساله رد می شوند و او را له می کنند فقط به جرم انسان دوستی، و شرف هم ندارند و می گویند که صحنه سازی بوده و... شما بگویید آخر من به چه کسی پناه ببرم؟ آیا شب راحت سر بر بالین میگذارند؟ ... من که توانی ندارم یک پیرزن 63 ساله هستم که توان حضور درجمع را هم دیگر ندارم؛ سر خاک بچه ام نمی روم و گاهی اما مثل دزدها می روم و مثل دزدها برمیگردم بدون اینکه کسی بفهمد"
.
یک جوان ارزشی آمده و زیر این مصاحبه کامنت گذاشته: " ایشالا اجر ایشون رو اربابشون بدن! اگه برا امام حسین رفته امام حسین بده اگه برا آمریکا رفته آمریکا بده"(+)
.
(4)                          
چنین ایرانی، الگوی صاحبان کدام مشاعر می شود؟
.
.
.
لینک در گوگل پلاس(+) ... کامنت ها را بخوانید
.